[ راز عدم شعور و عقل در درندگان ]
همچنين اگر درندگان ، با عقل و هوش بودند و عليه مردم يك دست و هماهنگ مىگشتند هر آينه [ در اندك زمانى ] مردم را به عجز و ناتوانى مىكشانيدند . راستى اگر شيران ، ببران ، پلنگان و گرگان همه عليه مردم متّحد و همدست مىگشتند ؛ چه كسى ياراى رويارويى و مقابلهء با آنان را داشت ؟
نمىبينى كه از اين امر باز داشته شدند و به جاى آنكه آدميان از قدرت آنها بهراسند آنها از جايگاههاى آدميان مىهراسند و كناره مىگيرند و براى طلب روزى [ غالبا ] در شبها ظاهر مىشوند و از جايگاه خود بيرون مىآيند ؟ آنها با تمام توان و قدرتى كه دارند از آدمى سخت در هراس و وحشتند و اگر نبود [ كه آنهايى عقل و انديشه و بدون درك آفريده شدهاند ] هر آيه بر آدميان بر مىجستند و در مساكنشان كار را بر ايشان دشوار مىگردانيدند .
[ سگ حيوان با وفا و مدافع انسان ]
در ميان اين درندگان ، « سگ » چنان آفريده شده كه به صاحبش مهر بورزد و از او دفاع و حمايت و نگاهدارى نمايد . در شب تاريك بر ديوارها و بامها بالا رود تا خانه و صاحب خود را از شرّ دزدان [ و مزاحمان ] نگاهدارى كند .
مهر و دوستى سگ و علاقهاش به صاحب خود ، گاه به درجهاى مىرسد كه براى حفاظت از جان و مال و حيوانات صاحبش جانش را در خطر مرگ مىافكند . سگ چنان با صاحبش انس و الفت دارد كه همراه او در برابر گرسنگى و تشنگى شكيبايى مىورزد ، راستى چرا در آفرينش سگ اين مهرورزى و مهربانى نهاده شده است ؟ آيا جز براى آن است كه سگ نگاهبان آدمى باشد ؟