بردارد و بر دو پاى عقب تكيه كند ؛ زيرا در اين حالت بر زمين ثابت نمىمانند چنان كه اگر دو پايه تخت و كرسى را بردارند بر زمين ايستادن نمىتوانند . در نتيجه از دستها [ كه در جلو است ] ، دست راست و از پاها ، پاى چپ را بر مىدارد ، بار ديگر دست چپ و پاى راست و به همين ترتيب راه مىرود و بر زمين مىماند و در هنگام راه رفتن بر زمين نمىافتد .
[ راز انقياد برخى از حيوانات در برابر انسان ]
آيا « درازگوش » را نمىبينى با اينكه اسب را از كارهاى دشوار معاف و در رفاه مىبيند امّا چگونه در آسياب كردن و بار بردن تسليم انسان است ؟ و شتر را نمىبينى كه با آن قدرتى كه چند مرد قوى از عهدهاش بر نمىآيند چگونه در برابر طفلى خرد سر تسليم فرود مىآورد و منقاد مىشود ؟ و گاو نر قدرتمند چگونه در برابر صاحبش مطيع و خاضع است تا يوغ را بر گردنش بگذارد و با گاو آهن شخم كند ؟ و اسب نجيب چگونه خود را به انبوه شمشير و نيزه مىزند تا خواسته صاحبش را انجام دهد ؟ و گلّهاى گوسفند را چگونه يك كس مىچراند [ و نگاهدارى مىكند . ] ؟ اگر گوسفندان پراكنده مىگشتند و هر كدام به سويى مىرفتند چگونه يك شخص به آنها مىرسيد ؟ تمام حيوانات رام نيز اين گونهاند ؟ آيا اين انقياد و اطاعت جز براى آن است كه عقل و درك و شعور ندارند ؟ اگر آنها در كارها عقل و شعور و فهم داشتند از انقياد در برابر انسان و رفع نيازهاى او سرباز مىزدند . شتر از ساربان و رانندهاش و گاه از صاحبش پيروى و اطاعت نمىكردند .
گوسفندان نيز در تحت فرمان شبان گردهم نمىآمدند بلكه هر كدام به سويى مىرفتند . حيوانات ديگر هم بدين ترتيب [ از انقياد در برابر انسان سر باز مىزدند . ]