عثمان را به قبرستان برديم ، ناگهان مردانى از انصار گفتند : به خدا سوگند بر آن نماز نمىخوانيد .
ابو الجهم گفت : ما بر جنازه نماز مىخوانيم ، خداوند و فرشتگان او بر عثمان درود و سلام فرستادهاند .
مردى در جواب ابو الجهم گفت : اگر دوست دارى مىتوانم تو را نيز به عثمان ملحق كنم .
ابو الجهم گفت : در اين صورت خداوند مرا با وى محشور مىكند .
مرد در جواب ابو الجهم گفت : خداوند تو را با شيطانها محشور مىگرداند .
كسى در آن ميان به ابو الجهم گفت : با آنان سخن مگو و از آنان در گذر . ابو الجهم نيز ديگر سخنى نگفت .
جنازهء عثمان را به سرعت به بقيع رساندند . جنازه را به پايينترين قسمت بقيع بردند ، جبله بن عمرو ساعدى كه از انصار بود گفت : به خدا سوگند ، نبايد او را در بقيع رسول خدا ( ص ) به خاك بسپاريد و نمىگذاريم بر وى نماز بخوانيد .
ابو الجهم گفت : با ما بياييد ، اگر ما بر او نماز نخوانيم ، خداوند بر او نماز خوانده است .
عايشه دختر عثمان نيز در حالى كه چراغى در دست گرفته بود حضور داشت . براى عثمان قبرى را آماده كردند . همراهان برخاستند و بر وى نماز خواندند و وى را در قبر نهادند . عايشه دختر عثمان آغاز به گريه و فرياد كرد . عبد الله بن زبير گفت : به خدا سوگند اگر آرام نگيرى بر صورتت خواهم زد . عثمان را به خاك سپردند و بر وى خاك ريختند .
چگونگى بيعت با على
صبحگاهان مردم در مسجد گرد آمدند ، مردم از اين كه عثمان كشته شده است اظهار ندامت و پشيمانى مىكردند ، در حالى كه عقلشان به جايى نمىرسيد . بيشتر مردم بر اين باور بودند كه طلحه و زبير از قاتلان عثمان هستند .
مردم آن دو را مخاطب قرار دادند و گفتند : شما دو نفر در كار عثمان بوديد ، و در اين بين او را تنها گذاشتيد .
طلحه برخاست و پس از ستايش پروردگار چنين گفت : مردم ، به خدا سوگند ، ما امروز آن چيزى را مىگوييم كه ديروز نيز مىگفتيم . عثمان گناه و توبه را درهم آميخت . تا جايى كه رهبرى او را خوش نداشتيم ، ولى از اين كه او كشته شده است اندوهگينيم . مردم نيز در مورد او سخنانى گفتند كه هم اكنون آنان نيز پشيمانند .