عثمان گفت : به خدا سوگند ، اين دست ، اولين دستى است كه تاكنون قرآن نوشته است .
مردى كوتاه قد و سياهچرده با موهاى مجعد وارد شد و در حالى كه گرز آهنينى در دست داشت به عثمان گفت :
نعثل ، تو بر كدام آيينى ؟
عثمان گفت : من نعثل نيستم ، من عثمان بن عفان هستم ، و بر دين ابراهيم .
مرد در جواب عثمان گفت : دروغ مىگويى .
مرد با ضربهاى بر سر عثمان وى را زخمى كرد و در اثر آن عثمان بر زمين افتاد ، نائله همسر عثمان خود را ميان آن مرد و عثمان قرار داد ، دختر شيبه نيز خودش را به روى عثمان انداخت .
مردى مصرى در حالى كه شمشير خود را از غلاف بيرون آورده بود گفت : به خدا سوگند بينى او را قطع مىكنم .
زن عثمان در پى چارهجويى بر آمد ، مرد مصرى پوشش صورت دختر شيبه را باز كرد اما چون نتوانست دختر شيبه را بگيرد شمشيرش را كشيد و ضربهاى بر شانهء دختر زد ، دختر براى دفاع از خود دستش را به شمشير گرفت كه در اثر اين كار چند انگشت وى قطع شد و گفت : رباح [ غلام سياهى كه از آن عثمان بود ] او را از من دور كن . غلام نيز آن مرد مصرى را به قتل رسانيد .
مرد ديگرى وارد و گفت : عثمان را براى من بگذاريد .
مرد نوك شمشير خود را بر روى شكم عثمان قرار داد و با فشارى محكم شمشير را در آن فرو برد . نائله همسر عثمان با دست خود شمشير را گرفت ولى در اثر اين كار چند انگشت وى قطع شد .
عثمان با اين ضربهء شمشير كشته شد . همسر عثمان ، در پى ديدن اين صحنه ، شروع به فرياد زدن كرد . پس از مدتى نائله خود را به قسمت بالاى دار الاماره رساند و گفت كه عثمان كشته شد .
حسن و حسين وقتى كه وارد دار الاماره شدند ، ديدند عثمان كشته و بدن او مثله شده است .
على ، طلحه ، زبير و سعد از موضوع آگاه شدند و شروع به خواندن آيهء انا لله و انا اليه راجعون كردند .
عدهاى همچون على بر كشته عثمان گريه بسيار كردند ، تا جايى كه على از هوش رفت .
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس ) — صفحة 68
مساهمون: ابن قتيبة الدينوري
ص٦٨