مىكردند . على به ديوارى از ديوارهاى خانواده بنى حازن رسيد ، من به يك درخت نخل پناه بردم و مردم نيز ميان من و على قرار داشتند . به مردم نگاه مىكردم در حالى كه آنان دستانشان را دور تا دور على گرفته بودند ، خود را به على مىرساندند و با وى بيعت مىكردند . پس از آن على به مسجد آمد و اولين كسى كه بر منبر رفت و با على بيعت كرد ، طلحه بود . انگشتان دست طلحه لمس بود ، على اين وضيع را به فال بد گرفت و گفت : خدا اين دست را نيافريده است كه پيمان و بيعت خود را بشكند .
پس از وى ، زبير ، سعد و ديگر اصحاب رسول خدا ( ص ) با على بيعت كردند . على از منبر پايين آمد و مردم را دعا كرد و فرمان داد تا مروان را دستگير كنند ، همچنين تعدادى از بنى اميه و ابن ابى معيط را طلب كرد ، ولى آنان از مدينه گريخته بودند .
عايشه در حالى كه گريه مىكرد از خانه خارج شد و مىگفت : خدا عثمان را رحمت كند .
عمار به عايشه گفت : ديروز مردم را عليه عثمان تحريض مىكردى و امروز براى او گريه مىكنى .
على نزد همسر عثمان آمد و از او پرسيد : چه كسى عثمان را كشت ؟
زن عثمان پاسخ داد : نمىدانم ، مردانى نزد عثمان آمدند كه آنان را نمىشناسم ولى صورتشان را ديدم ، يكى از آنان محمد بن ابى بكر بود .
على ، محمد را فرا خواند ، و از او دربارهء آنچه زن عثمان گفته بود سؤال كرد .
محمد گفت : درست مىگويد ، من نزد عثمان رفتم ، و به خدا سوگند او را نكشتم .
زن عثمان گفت : درست مىگويد ، ليكن محمد بود كه آن مردان را به داخل خانه آورد .
پس از آن طلحه از مسجد خارج شد ، و به عايشه برخورد كرد ، عايشه از او پرسيد : مردم چه كار كردند ؟
طلحه گفت : عثمان را كشتند .
عايشه گفت : پس از آن چه كار كردند ؟
طلحه گفت : با على بيعت كردند . پس از آن نزد من آمدند و به زور از من بيعت گرفتند .
عايشه گفت : على را چه رسد به اين كه بر ما مسلط شود ، تا وقتى كه على بر مدينه حاكم است ، وارد مدينه نمىشوم .
عايشه اين را گفت و برگشت .
زبير بيرون بود و شاهد كشته شدن عثمان نبود . عمرو بن عاص نيز در فلسطين بود تا اين كه سوارى از طرف حجاز آمد ، عمرو از آن سوار سؤال كرد : چه خبر دارى ؟
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس ) — صفحة 72
مساهمون: ابن قتيبة الدينوري
ص٧٢