دانشمندان و فقيهان بود ، وى در اين مورد از آگاهترين آنان بود . شبى نيز همراه زنانش بود و از آنان كامجويى مىكرد . شبى نيز با خود خلوت مىكرد و هيچ كس نمىدانست كه وى در آن شب چه كار مىكند . هيچ كس شكى نداشت كه وى در آن شب با خداى خود خلوت مىكرد و خلاصى خود را از وى مىخواست .
وى روزى خواهان محمد بن سماك شد تا از موعظه و نصيحت وى بهرهمند گردد . در آن مجلس ، سخنى از فضل بن عياض به ميان آمد و برترى و عبادت و علم و ورع وى مورد اشارت قرار گرفت . هارون خواستار آن شد تا با وى نيز ديدار كند . تا جايى كه نيروى وى در اين زمينه به تحليل رفت . از عراق به حجاز آمد ، در حالى كه عبد الله بن مبارك كه فقيه مردم بغداد و دانشمند آنان بود نيز همراه وى بود . فضل بن عياض در غيران ساكن بود ، وقتى كه به جايگاه فضل بن عياض نزديك شدند ، عبد الله گفت : يا امير المؤمنين ، اگر فضل جايگاه و مقام تو را بفهمد اجازه وارد شدن را نخواهد داد .
هارون گفت : تو از او اجازه بخواه ، من نيز جايگاه خود را از او پنهان مىكنم تا اجازهء وارد شدن بدهد . عبد الله به در خانهء فضل آمد و در زد ، فضل گفت : كيست ؟
عبد الله گفت : من عبد الله بن مبارك هستم .
فضل گفت : آفرين بر برادر و دوستم .
ابن مبارك گفت : آيا با همراهم وارد شوم .
فضل گفت : چه كسى همراه توست ؟
عبد الله گفت : مردى از قريش .
فضل گفت : اجازه نمىدهم ، نيازى به ديدن احدى از قريش ندارم .
ابن مبارك گفت : او اهل علم و فقه است .
فضل گفت : آيا نمىدانى كه ابليس فقيهترين مردم است .
عبد الله گفت : او سرور قريش و بزرگ آنان است .
فضل گفت : اگر چنين است كه مىگويى وارد شود .
رشيد وارد شد و سلام كرد ، پس از آن روبروى فضل نشست و مدتى با يك ديگر سخن گفتند . ابن مبارك گفت : يا ابو الحسن ، آيا مىدانى او كيست ؟
فضل گفت : نمىدانم .
ابن مبارك گفت : او هارون بن محمد رشيد امير المؤمنين است .
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس ) — صفحة 384
مساهمون: ابن قتيبة الدينوري
ص٣٨٤