كار خوددارى كرد و به هارون گفت : اين جا جوانانى از قريش هستند كه از شاگردان من مىباشند ، آنان مىتوانند پاسخ ابو يوسف را بدهند .
رشيد گفت : آنان كيانند ؟
مالك گفت : مغيرة بن عبد الرحمن مخزومى .
وقتى كه مغيره آمد ، رشيد به ابو يوسف گفت : هر چه مىخواهى از او بپرس .
ابو يوسف گفت : يا امير المؤمنين ، اينان ، يعنى مالك و يارانش ، به غير آنچه در كتاب خداست داورى مىكنند ، خداوند مىفرمايد : آنانى كه عادل هستند از ميان خود به عنوان گواهان برگيريد ، و در جايى ديگر مىفرمايد : دو گواه از مردانتان برگيريد ، در حالى كه مالك و يارانش سوگند را به همراه گواه مىگيرند .
مغيره گفت : رسول خدا ( ص ) در مدينه و على در كوفه چنين قضاوت كردهاند .
ابو يوسف گفت : من با قرآن با تو سخن مىگويم و تو با كارهاى مردم پاسخ مرا مىدهى .
مغيره گفت : آيا تو به پيامبرى كه به سوگند و گواه داورى كرده است ، كافر هستى يا مؤمن .
ابو يوسف سكوت كرد ، هارون خوشحال شد ، و فرمان داد تا هزار دينار به مغيره پرداخت شود .
پس از آن هارون در پى مالك فرستاد و گفت : در مورد اين منبر چه نظرى دارى ؟ من مىخواهم همچون معاوية بن ابو سفيان ، همچون دوران رسول خدا ( ص ) آن را داراى سه پله قرار دهم ؟
مالك گفت : يا امير المؤمنين ، چنين مكن ، از طرف ديگر ممكن است كسى پس از تو بيايد و خواهان آن شود تا هر جا كه مىرود منبر پيامبر ( ص ) را ببرد .
رشيد از مالك پيروى كرد و از اين كه چنين كارى كند پشيمان شد ، و اين از رحمتهاى خداوند در حق مردم مدينه بود و سرانجام باعث برقرار ماندن منبر پيامبر ( ص ) در ميان مردم مدينه شد .
ديدار هارون الرشيد با فضل بن عياض
گويند ، بسيارى از اوقات هارون الرشيد ، با صورتى پوشيده در مجالس علما كه در عراق برگزار مىشد حضور مىيافت . وى شبهاى خود را به هفت شب تقسيم كرده بود ، شبى با وزرا بود و با آنان در مورد كارهاى مردم سخن مىگفت . شبى با كاتبان بود و از آنان در مورد كار ديوانى پرسش مىكرد ، شبى نيز با لشكريان و فرماندهان بود . شبى نيز در ميان