حجاج : تو بدبخت پسر شكسته هستى .
سعيد : مادرم آگاهتر به اسم من و پدرم است .
حجاج : تو و مادرت بدبخت هستيد .
سعيد : كسى ديگر غير از تو غيب را مىداند .
حجاج : مزهء مرگ را به تو مىچشانم .
سعيد : در اين صورت نامگذارى مادرم در مورد من درست بوده است .
حجاج : تو را در دنيا مبتلا به آتش سختى خواهم كرد .
سعيد : اگر بدانم كه تو چنين خواهى كرد ، در آن صورت تو را خداى خود قرار خواهم داد .
حجاج : در مورد محمد ( ص ) چه مىگويى ؟
سعيد : پيامبر بخشش و فرستاده خداوند به سوى مردم همراه با پندهاى نيكو .
حجاج : در مورد خلفا چه مىگويى ؟
سعيد : من وكيل آنان نيستم . هر كس در مقابل آنچه انجام داده مسئول است .
حجاج : سرزنش مىكنى يا مدح آنان را مىگويى ؟
سعيد : چيزى را كه نمىدانم نمىگويم .
حجاج : كدام يك براى تو عجيبترند ؟
سعيد : بعضى از حالات آنان بر بعضى ديگر برترى دارد .
حجاج : در مورد على بگو ، آيا در بهشت است يا در جهنم .
سعيد : اگر داخل بهشت شوم اهل آن را خواهم ديد و اگر به جهنم روم نيز اهل آن را خواهم ديد ، پرسش تو در مورد غيب است كه محفوظ است .
حجاج : من در روز قيامت چگونه خواهم بود ؟
سعيد : من كوچكتر از آنم كه غيب بدانم .
حجاج : آيا از اين كه مرا تصديق كنى خوددارى مىكنى ؟
سعيد : مىخواهم در مورد تو دروغ نگفته باشم .
حجاج : از اينها بگذريم ، چرا تو نمىخندى ؟
سعيد : چيزى كه باعث خنده من شود نديدهام ، آفريدهاى كه از خاك آفريده شده است چگونه بخندد در صورتى كه خاك را آتش مىخورد و به سوى اعمال خود مىرود و شب و روزش در آزمايش است .
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس ) — صفحة 266
مساهمون: ابن قتيبة الدينوري
ص٢٦٦