معاويه گفت : خراسان براى تو طعمهاى است و صلهء رحم .
سعيد بن عثمان در حالى كه از معاويه خشنود بود او را ترك كرد در حالى كه ابيات زيرا را مىخواند :
فضل و بخشش امير المؤمنين ، را به ياد آوردم / به خاطر آنچه داد ، گفتم خدا پاداش نيكش دهد / قبلا در مورد او سخنانى گفتم / كه نشاندهندهء لغزش و مخالف عقل بود / امير المؤمنين با بخشش خود ، از راه خود برگشت / اگر چه قبلا نيز برگشته بود / او گفت خراسان براى تو طعمه و شكار است / بخشش امير المؤمنين همچون دادن يك گردوست / اگر عثمان صبحگاهان در جايگاهش بود / آنچه را كه او به من بخشيد عثمان به من نمىبخشيد .
وقتى كه سخنان سعيد بن عثمان به معاويه رسيد ، معاويه به يزيد فرمان داد كه وى بخششى در حق سعيد انجام دهد .
آمدن ابو طفيل نزد معاويه
ديدار هيچ كس همچون ديدار ابو طفيل براى معاويه دوست داشتنى نبود . نام وى عامر بن واثله و از جنگجويان نبرد صفين بود . وى شعر نيز مىگفت و از نزديكترين افراد نسبت به على بن ابى طالب به شمار مىرفت . ابو طفيل به شام آمده بود تا برادرزادهاش را كه از مردان معاوية بود ، ديدار كند .
معاويه از اين موضوع آگاه شد ، كسى را در پى او فرستاد . و وقتى او را ديد گفت : تو ابو طفيل عامر بن واثله هستى ؟
ابو طفيل گفت : آرى خودم هستم .
معاويه گفت : تو از كسانى هستى كه عثمان را كشتند ؟
ابو طفيل گفت : خير ، ليكن از كسانى بودم كه از جريان كشته شدن وى اطلاع كافى دارم . او را نيز كمك نكردم .
معاويه گفت : براى چه ؟
ابو طفيل گفت : زيرا مهاجران و انصار او را يارى نكردند .
معاويه گفت : به خدا سوگند ، يارى كردن او بر شما واجب بود .
ابو طفيل گفت : چرا خود با مردانى از شام او را يارى نكردى ؟
معاويه گفت : آيا نديدى كه براى خونخواهى او قيام كردم .