معاويه گفت : تا زمانى كه بزرگ شما حسين بن على با يزيد بيعت نكند هيچ گونه درهم و دينارى دريافت نمىكنيد .
ابن عباس گفت : ابن زبير نيز از بيعت خوددارى كرد ولى به او پرداخت كردى . همچنين ابن عمر نيز از بيعت خوددارى كرده است .
معاويه گفت : شما همچون ديگران نيستيد . به خدا سوگند تا زمانى كه بزرگ شما بيعت نكند هيچ گونه بخششى را دريافت نمىكنيد .
ابن عباس گفت : به خدا سوگند اگر پرداخت نكنى به شام خواهم رفت و آنچه را كه مىدانم براى شاميان مىگويم و خوارج را عليه تو مىشورانم .
معاويه گفت : چنين نكن ، باشد سهم شما را خواهم داد . سپس معاويه از روحاء به شام رفت ، هنوز مدتى نگذشته بود كه عبد الرحمن بن ابى بكر فرمان حق را لبيك گفت و درگذشت .
سخنان سعيد بن عثمان با معاويه
وقتى كه معاويه به شام رسيد ، سعيد بن عثمان نزد وى آمد . گويند وى شيطان قريش و زبان آنان بود .
سعيد به معاويه گفت : تو براى يزيد بيعت مىگيرى ولى مرا فراموش كردهاى ؟ به خدا سوگند تو مىدانى كه پدرم بهتر از پدر اوست و مادرم بهتر از مادر او و من نيز بهتر از او هستم .
معاويه خنديد و گفت : برادر زاده ، سخن تو كه گفتى پدرت بهتر از پدر يزيد است ، بگويم ، يك روز عثمان بهتر از همهء عمر معاويه است . اما سخن تو كه گفتى مادر تو از مادر يزيد بهتر است . برترى زن قريشى بر زن كلبى ، برترى آشكار و هويداست اما اين كه گفتى تو بهتر از يزيد هستى ، به خدا سوگند ، دوست ندارم افرادى مثل تو نزد يزيد باشند ، ليكن از اين سخنان درگذر و سهم خودت را از من بگير .
سعيد بن عثمان گفت : امير المؤمنين ، اگر من همراه يزيد باشم او پليد نمىشود . من نيز با گرفتن بخشى از حق خود راضى نمىشوم ، تو بايد چيزى را به من بدهى كه خدا به تو داده است .
معاويه گفت : خراسان از آن تو سعيد بن عثمان گفت ، خراسان چيست ؟