بر بلنداى كوه جودى جاى گرفت .
و براى خشنودى خدا ، از پدرش دورى جست « 1 » و كناره گرفت و او را بيگانه به شمار آورد .
مانند كنارهگيرى ابراهيم خليل از آزر در راه خدا و دورى او از وى ، به مدّتى طولانى .
ابراهيم قومش را [ به خدا ] دعوت كرد و لوط كه در خويشاوندى و همسايگى ، نزديكترين مردمان به ابراهيم بود ، او را پاسخ گفت .
و على نيز آن هنگام كه برادرش ، رسول خدا صلى الله عليه و آله او را [ به اسلام ] فرا خواند ، از تمام شهرنشينان و باديهنشينان پيشى گرفت .
و او شباهتى به پدرش اسماعيلِ قدرتمند دارد ؛ شباهتى كه از من پوشيده نيست .
اسماعيلْ خليل را در بناى كعبه يارى كرد ؛ آن گاه كه ستون آن بنا را بالا مىبرد .
و وصىّ ، حبيب خدا را يارى رساند ؛ آن گاه كه با يكديگر ، كعبه را از بتهاى سنگى پاك مىكردند .
او خواست پيامبر صلى الله عليه و آله را بر دوش خود نهد تا وى بتهاى ايستادهء متراكم را واژگون كند ؛
ولى سنگينى نبوّت پشت او را تا كرد تا اينكه نزديك بود زير اين سنگينى ، خميده شود .
پس على ، برادر راستين نبى ، بر شانهء او بالا رفت . چه پرشكوه است اين بالارونده !
او بتها را از ظاهر كعبه دور كرد و پليديها را از آن ، به بهترين شكل ، زدود .
و اگر وصى مىكوشيد تا از بلنداى شانههاى نبى ، به ستارگان دست بسايد ، آن را دور از دسترس نمىيافت .
پس آيا جز على كسى را مىشناسيد كه پسرش ، پيامبر را مركب خود قرار داده باشد ؟ « 2 »
شرح احوال راويان حديث
راويان حديث ، همگى ، از راويان كتب صحاحاند و همين تو را براى [ تصديق ] عدالت و اعتبار و بزرگى و شكوه ايشان ، بس است . با اين وصف ، برخى از سخنان دانشمندان اهل تسنّن را در حقّ هر يك از ايشان ، به ترتيب ، مىآوريم :
هامش
( 1 ) . اين سخن بر اساس پندار دشمنان اهل بيت عليهم السلام است ؛ بنابراين در آن ، حجّتى به زيان ما نيست .
( 2 ) . معجم الادباء 17 / 200 - 203 .