2 - موضوع عمل آزمايش قابل تكرار در شرايط يكسان باشد .
3 - موضوع مورد آزمايش قابليت مشاهده ملموس وعيني را داشته باشد .
4 - قابل پيش بيني ومحاسبه باشد .
5 - قابل اندازهگيرى ويا امكان تبديل به كميّت را دارا باشد .
6 - هر چه موضوع سادهتر وجزيىتر باشد ، پاسخ دقيقتر به دست مىآيد .
7 - امكان ابطال يا تأييد پذيرى را داشته باشد .
كليه شرايطى را كه برشمرديم مورد توافق واجماع همهء فيلسوفان علم معاصر از رودلف كارناپ گرفته تا ايمره لاكاتوش ، كارل پوپر ، تامس كوهن ، هانس رايشنباخ و . . . مىباشد .
به عنوان مثال ، پديدههايى مانند : خواب ، منشأ وماهيت حيات ، ماهيت روان ، منشأ وپيدايش جهان ومادة ومنظومهها ، ضد مادة يا عناصر غير مادي در فيزيك نوين ، عواطف واحساسات ، اراده وتصميم ودهها مورد ديگر ، تن به روش آزمون تجربى نمىدهند ، وبه تور تجربه نمىافتند . با آنكه كليه مثالهاى فوق همگى محسوس وعيني هستند ، ولى با شرايط فوق ، به طور ناقص يا كامل ، قابل تطبيق نمىباشد .
ج - پاسخ نقضي كه قبلا هم متذكر شديم ، آن است كه ، نظريههاى تجربى وقضاياى طبيعي وفيزيكى ، وابسته ووامدار به بسيارى از قضاياى متافيزيكى هستند ، وبدون آنها ناقص ونامفهوم ، بلكه بىمعنا هستند .
پس به قول شاعر :
ذات نايافته از هستى بخش * كي تواند كه شود هستى بخش
وسرانجام ، پاسخ نقضي آنكه تاريخ علوم وتجربهء بشرى بزرگترين گواه بر ناتوانى وفقر ذاتي علوم تجربى است . وقتي آنچه در خارج وقوع يافت ديگر استدلال را فايدتى نيست : « آفتاب آمد دليل آفتاب » تغييرات مستمر بنيادين وسريع علوم تجربى فيلسوفان علم را حيرت زده
و