تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عدة الداعي ونجاح الساعي (آداب راز ونياز به درگاه بى نياز) (فارسى) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
اقوى در نزد من آنست كه وى از اصحاب امام صادق عليه السلام و صندوق اسرار حضرت بوده و مذمت رجالىها به خاطر احاديثى است كه در مورد مقامات ائمه عليهم السلام آورده كه اكثر مردم تحمل و كشش آن را نداشته و معجزاتى را نقل نموده كه فهم اكثرى مردم از پذيرش آن ابا داشته و به دليل محبّت شديد ائمه عليهم السلام در تقيه مقصّر بوده است و شايد حضرت از او شفاعت كند و از اخبار ظاهر مىشود كه كشته شدن كفاره اين تقصير و باعث بالا رفتن درجات وى شده است . كشى از ابن ابى يعفور از حماد از مسمعى نقل مىكند كه وقتى داود بن على معلّى بن خنيس را دستگير كرد و حبس نمود خواست وى را بكشد معلّى گفت : مرا در جمع مردم ببر زيرا قرض زيادى دارم و اموالى در نزد من است تا آنكه اقرار به ديون خود كنم . وى را به بازار آوردند وقتى مردم جمع شدند گفت : اى مردم ! من معلّى بن خنيس هستم هر كس مرا شناخت بسيار خوب . شاهد باشيد كه من هر چه از اموال خواه عين خواه دين يا كنيز و يا غلام يا خانه كم يا زياد - دارم از آن جعفر بن محمد ( عليه السلام ) است رئيس پليس او را گرفت و كشت وقتى اين قضيه به گوش حضرت امام صادق عليه السلام رسيد و دامن كشان به منزل داود بن على ( والى مدينه ) رفت و فرزند آن حضرت ( ع ) اسماعيل در پشت سرش بود . فرمود : اى داود خدمت كار مرا كشتى و مالم را گرفتى داود گفت من او را نكشتم و اموال وى را نگرفتم فرمود : به خدا قسم بر كسى كه خدمت كار مرا كشت و مالم را گرفت نفرين مىكنم گفت : من نكشتم ولى رئيس پليس من كشت فرمود : آيا به اذن تو بود يا بدون اذن تو ؟ گفت : بدون اذن من او را كشت ، فرمود : اى اسماعيل برو و او را بكش اسماعيل با شمشير بيرون رفت وى را در همان مجلس كشت سپس اين روايت را نقل كرد كه داود بن على را نفرين فرمود : وى به اسناد خود از اسماعيل بن جابر نقل مىكند كه وقتى حضرت امام صادق شهادت معلّى را شنيد فرمود : به خدا قسم وى داخل بهشت شده است . وليد بن صبيح مىگويد بعد از اينكه داود بن على گفت : من نكشتم حضرت پرسيد پس كى كشت ؟ گفت : سيرانى وى را كشت و سيرانى رئيس پليس وى بوده است حضرت فرمود : او را بده تا قصاص كنم جواب داد شما را بر او مسلط كردم مىتوانيد قصاص كنيد وقتى سيرانى را دستگير كردند و براى كشته شدن آماده كردند مىگفت : اى مسلمانان ! مرا به قتل امر مىكنيد وقتى كشتم مرا به عوض آنها مىكشيد آنگاه سيرانى كشته شد . به همين اسناد از حفص نقل شده كه گفت در زمانى كه به دنبال معلى بن خنيس بودند من بر