بنا بر اين با تكيه بر خدا روح آزاد مىگردد و جهان لا يتناهى را ميدان جولان خويش قرار مىدهد و با همه جهان آشتى مىكند و آنها را بيدار مىبيند :
كوهها هم لحن داودى كند * جوهر آهن به كف مومى بود
باد حمال سليمانى شود * بحر با موسى سخندانى شود
ماه با احمد اشارت بين شود * نار ابراهيم را نسرين شود .
خاك قارون را چو مارى دركشد * استن حنانه آيد در رشد
سنگ بر احمد سلامى مىكند * كوه يحيى را پيامى مىكند
ما سميعيم و بصيريم و خوشيم * با شما نامحرمان ما خامشيم
از جمادى عالم جانها رويد * غلغل اجزاى عالم بشنويد
فاش تسبيح جمادات آيدت * وسوسه تاويلها نربايدت
مثنوى دفتر سوم بيت 1025 علت اينكه بايد تنها از خداى تعالى خواست ، آن است كه چون حوادث از طرف خدا نوشته شده و تقدير مىشود ، هيچ سببى از اسباب تاثير حقيقى ندارد پس غير خدا را نخوان و از غيرش كمك نخواه ولى از حق سبحان بخواه چون قدرت هميشگى و پادشاهى ثابت و اراده نافذ دارد و هر روز در كارى است به همين خاطر امام فرمود : اگر همه خلق كوشش كنند . و از اخبار دعا ، به استفاضه وارد شده ، كه دعا از قدر است و در اين حديث ، اشكال يهود و ديگران پاسخ داده شده اشكال آنها اين است كه : يا حادثه مقدّر و مقضى است ، و يا خير ؟ در صورت اول وقوع آن ضرورى است و در صورت دوم محال است و در هر دو صورت ، دعا ، تاثيرى ندارد .
جواب : اگر فرض شود كه چيزى مقدر شده ، ولى باعث نمىشود كه از اسباب وجود بىنياز باشد . و دعا نيز از اسباب و علل و حوادث است پس با تحقق علل معلول هم محقق مىگردد .
همين معناى سخن ائمه اطهار عليهم السلام است كه : دعا از قدر است و يا در بحار الانوار آمده است كه قضا را جز دعا بر نمىگرداند .
شماره / 2 ص 22 سطر / 17 :
مراد از همراهى دعا و بلا آنست كه : خداى تعالى آن دو را ملازم قرار داده است تا آنكه بلا باعث دعا كردن شود ، و دعا بلا را بازگرداند ، مثل اينكه آن دو رفيق هستند ، يا آنكه نرمى و لطف