باب پنجم از ملحقات دعا ذكر است
علت تاليف اين كتاب آگاهى بر فضيلت دعا و اشاره به مطالب سودمندى بود كه دعاكننده از آن سود مىجست و تاكنون مطالبى قانعكننده و كافى در اين زمينه برشته تحرير در آمد ، علاقه دارم بعد از اين بحث مقدارى از ذكر سخن بگويم . زيرا ذكر در فضيلت ، با دعا برابر است همانطور كه بر دعا ترغيب شده ذكر نيز مورد تشويق و ترغيب قرار گرفته است ( 2 - 64 ) و در دستيابى به مراد و دورى از خطرات و سختيها جانشين دعا مىشود و از مطالب سودمند گذشته در مورد دعا روشن شد كه هم عقل و هم نقل يعنى كتاب و سنت بر آن سفارش مىنمايند ، و مشخص شد كه دعا بلا پديد آمده را برمىدارد و بدى فرود آمده را باز مىگرداند . و مقاصد بشر كه عبارت از جلب منافع و حفظ و تداوم نعمت و منافع موجود را برمىآورد همه اين خاصيتها و فوايد سودمند در ذكر نيز موجود است ، تك تك اين موارد در ضمن مطالبى كه گفته مىآيد روشن مىشود . اكنون در مورد اهميت ذكر ، سخن كنيم : ذكر و ياد خدا « 1 » مورد توجه شده و سفارش گرديده و ترغيب و تشويق شده است ، عقل و نقل هم در اين باره دلالت دارند :
اما عقل : ادلهاى كه وجوب شكر منعم ( نعمت دهنده ) را ثابت مىكند بر لزوم ذكر نيز دلالت دارند ،
زيرا شكر هم قسمى از اقسام ذكر است و چون ذكر ضرر احتمالى را بر طرف مىكند ، و هر گاه گمان به پديد آمدن ضررى رود در صورت توان جلوگيرى از آن لازم است . و اما در مورد مطلب نخست كه شكر منعم واجب و لازم است ، روايتى از حسين بن زيد از امام صادق عليه السلام وارد شده است كه امام صادق عليه السلام از رسول خدا ( ص ) حديث كرد كه فرمود :
هر جمعى كه در مجلسى حضور پيدا كنند و خداى را ذكر نكنند و بر پيامبرشان درود نفرستند آن مجلس مجلس حسرت و و بال گردن ايشان در روز قيامت خواهد شد . و از امام صادق ( ع ) آمده است كه آن حضرت فرمود : هر جمعى كه در مجلسى نشستند ، و در آن ياد خدا و اهل بيت
هامش
( 1 )آفرينش را همه پى كن به تيغ لا إله * تا جهان صافى شود سلطان الا الله رادر مرصاد العباد آمده [ ص 149 ] به لا إله نفى ما سواى حق مىكند و به الّا الله اثبات حضرت عزت مىكند تا چون بر اين معالجت مداومت نمايد بتدريج مرض تعلقات روح از ما سواى حق به مقراض الا اللَّه منقطع و زايل شود و جمال سلطان الا الله در پيش تتق عزت متجلّى گردد بر حكم وعده فاذكرونى اذكركم از لباس حرف و صوت مجرد شود و در تجلى نور عظمت الوهيت و خاصيت كل شيء هالك الا وجهه آشكارا گردد ، روح و ذكر و ذاكر و مذكور يكى شود ذكر بىشركت اينجا دست دهد شعر :تا ز خود بشنود نه از من و تو * لمن الملك واحد القهار