تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
پس آنگه حضرت حبيب الله بيكى از آن طايفه گمراه متوجه گرديد و فرمود كه اين سنگ را بردار و نزديك صماخ گوش خويش نگاهدار و بشنو ذكر آنچه سابقا از آن جبل بأمر عز و جل شنيدى ، چون اين قطعه جزء آن كوه است البته از اين نيز همان استماع نمائى . يهود چون سنگ برداشت و پيش گوش خود بداشت آن قطعه حجر به حكم ايزد اكبر ناطق به مثل همان كلام پيشتر كه آن جبل در حضور آن قوم يكسر گشته بود گرديد در باب تصديق رسول معبود و ذكر قساوت قلوب يهود و تصديق اخبار حضرت نبى الابرار در باب اتفاق اصحاب شقاق و ارباب نفاق در دفع رسول ايزد خلاق . و چون آن سنگپاره بأمر بيچون شهادت خود بموافق اصل خود جبل الراسى الرافع و مطابق واقع مؤدى گردانيد خطاب به جماعت يهود نمود كه اين اتفاق شما و نفاق با محمد مصطفى خلاف رضاى خداى عادل بلكه شغل مردم جاهل و عمل غير مستحسن و باطل اوست ، امثال اين اعمال باعث كمال وزر و و بال و وسيلهء عذاب و نكال شما جهال در يوم لا ينفع بنون و لا مال است . در آن حال رسول واجب الوجود روى به آن يهود آورد و فرمود كه اين قطعه حجر كه الحال ترا اعلام و اخبار به آن خبر مسرداد ؟ ؟ ؟ شنيدى ؟ گفت : بلى . نبى الله فرمود كه در عقب اين قطعه سنگپاره كسى ديگر ديدى كه با تو حرف يا سخنى گفته باشد . گفت : نه يا محمد به غير اين قطعه حجر هيچ احدى مرا از حقيقت كلام بيسر اين جبل و مطلع و با خبر نگردانيد ، التماس و استدعا بشما كه آنچه در باب انشقاق جبل مسألت نموديم ما را برؤيت آن مبتهج و شادمان گردان . حضرت رسول آخر الزمان از آن محل و مكان برخاسته بمقامى كه وسعت