ص 230 س 12
« وَ رَحْمَتِي . . .
الْإِنْجِيلِ »
سورة الاعراف ؛ 7 ، آيه 156 - 157
و رحمت من هر چيزى را فراگرفت پس به زودى آن را براى كسانى كه پرهيزگارى پيش گيرند و زكات پردازند و كسانى كه ايشان به آيات ما ايمان مىآورند مىنويسيم ( واجب مىگردانيم )
آن كسانى كه پيامبر امّى « 1 » را كه نزد خودشان ثبت در تورات و انجيل مىيابند پيروى مىكنند . . .
ص 230 س 14
« وَ مَنْ . . .
اللَّهِ »
سورة الانعام ؛ 6 ، آيه 93
و كيست ستمكارتر از كسى كه به خدا دروغى را نسبت داد ، و يا گفت به من وحى شده درحالىكه بر او چيزى وحى نشده ، و كسى كه گفت به زودى مانند آنچه خدا فرستاده ، خواهم فرستاد .
آيات شاهد باب پنجاه و چهارم : مناسبت
ص 231 س 7
« لا تُدْرِكُهُ . . .
الْخَبِيرُ »
سورة الانعام ؛ 6 ، آيه 103
چشمها او را درنمىيابد و او چشمها را درمىيابد و او لطيف « 2 » و خبير است .
ص 232 س 18
« قُلْ . . .
أَ فَلا تُبْصِرُونَ »
سورة القصص ؛ 28 ، آيات 71 - 72
( اى پيامبر ) بگو : به من خبر دهيد اگر خدا شب را بر شما تا روز قيامت هميشگى قرار دهد كيست غير خداى يكتا كه شما را روشنى آورد آيا نمىشنويد بگو به من خبر دهيد اگر خدا روز را بر شما هميشگى قرار دهد كيست خدايى غير خداى يكتا كه شما را شبى آورد كه در آن آرام گيريد آيا نمىبينيد .
ص 233 س 2
« أَ وَ لَمْ يَهْدِ . . .
أَ فَلا يُبْصِرُونَ »
سورة السّجدة ؛ 32 ، آيات 26 - 27
آيا راهنماى ايشان نبود كه چه امّتهايى را پيش از آنها درحالىكه در منزلهاى خود راه مىرفتند ، هلاك كرديم ، بدرستى كه در آن نشانههايى است آيا نمىشنوند آيا نديدند كه ما آب را به سرزمينهاى خشك مىرانيم ، و به سبب آن كشت و كارى را پديد مىآوريم كه چارپايانشان و خودشان از آن مىخورند آيا نمىبينند .
ص 233 س 8
« وَ رَدَّ . . .
عَزِيزاً »
سورة الاحزاب ؛ 33 ، آيه 25
و خداى كسانى را كه كفر ورزيدند با خشم تندشان بازگردانيد درحالىكه به خيرى نرسيدند ، و خدا
هامش
( 1 ) - مفسّران براى « امّى » معانى گوناگونى آوردهاند . از جمله : 1 - كسى كه نه مىنويسد و نه مىخواند 2 - منسوب به امّت 3 - منسوب به امّ 4 - منسوب به « امالقرى » ر ك : مجمع البيان ، ج 4 ، ص 487 .
( 2 ) - مفسّران را در تفسير « لطيف » معانيى است كه مهمترين آنها عبارت است از : الف : دقّت در ريزهكاريهاى صنع الهى در خلقت حيوانات ب : مهر و محبّت در حقّ بندگان ج نامرئى بودن . ر ك : التفسير الكبير ، ج 13 ص 132 و مجمع البيان ، ج 4 ص 344 .