خطرتها . . .
آن سرزمين را درنورديدم در حالى كه ستاره ثريّا سر فرودآورده و گويى بر سفره تاريكى شب خوشهاى بود .
رأى برقا . . .
آن ميهمان ( غول ) برقى را ديد ، و بر بالاى شتر جوان تيز براند ، امّا به وجود تو سوگند ، آن برق نه آبى جارى ساخت ، و نه مهى به وجود آورد .
غمام . . .
( درود و رحمت او و روزى او . . . ) ابرهايى است كه روزى بندگان را فرومىفرستد ، پس سرزمينها را زنده مىكند ، و درخت پاكيزه و سرسبز مىشود .
فاصبحت من ليلى . . .
بامدادان كار من و ليلى همانند بركفگيرنده آب بود ، و نمىدانست چه چيز را بر كف گرفته است .
فاصبحت ممّا قد . . .
پس داخل بامدادان شدم و نسبت به آن كارى كه انجام دادم همانند بركفگيرنده آبى بودم كه سرانگشتانش چيزى از آن را بازپس نياورد .
كانّ ابريقهم . . .
گويى كوزه ايشان آهويى است كه بر لب ايوان نشسته و با كتّان صاف همچون مى ، نقاب صافى بر دهان دارد .
فانّى و ايّاكم . . .
بدرستى كه من و شما و اشتياق بسوى شما ، همانند بركفگيرنده آبى است كه سر انگشتانش آن را بر نداشته است .
ما بال . . .
ديدهات را چه شده كه آب از آن روان است ، و گويى آبى است كه از سوراخهاى وصله دستگيره مشك جريان دارد .
مستقبل الرّيح . . .
به سمت باد روىآورنده است و مىلغزد ( يا گرسنه است ) در حالى كه بر زمين خوابيده و
الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى ) — صفحة 516
مساهمون: عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي )
ص٥١٦