لفظ مفرد و در معناى جمع است .
در قول خدا « فهى كالحجارة » جايز است « ها » در « فهى » ساكن شود ( فهى ) ؛ زيرا اتّصال « فا » به آن ، صورتش را صورت كلمه « فخذ » قرار داده و ازاينرو كسره « ها » براى رفع ثقالت حذف شده است .
و برخى جواز سكون « ها » و « يا » را با هم روايت و برخى آن روايت را ردّ كردهاند « 3 » ؛ چنان كه سكون واو « هو » را در جمله « هو ربّكم » رد كرده ( و در ردّ آن ) گفتهاند : « زيرا هر ضميرى وقتى مفرد باشد ، حركتش فتحه است ، مانند انا ربّكم » پس همان گونه كه نون انا ساكن نمىشود ، اين واو ( واو هو ) نيز ساكن نمىگردد .
كسى كه اشدّ قسوة ( با رفع اشدّ ) قرائت نموده ، با تقدير « هى » ( مبتداى محذوف ) رفع داده است . پس گويى گفته است : « أو هى اشدّ قسوة » ، و هركس « اشدّ » قرائت نموده ، پس آن فتحه ، در اصل علامت جرّ ، و ( به سبب عطف ) متضمّن معناى كاف تشبيه است ، ولى چون « اشدّ » بر وزن افعل مىباشد به سبب وصفيّت و داشتن وزن الفعل غير منصرف ، و در موضع جرّ مفتوح شده است .
و همانا خداى - عزّ و جلّ - از آن جهت دلهايشان را در سختى به سنگ تشبيه نمود كه سنگ در مقام « مثل » نهايت سختى را دارد ، و به آن سبب فرزدق « 4 » گفته است : ( از بحر بسيط )
1 امّا العدوّ فانّا لا نلين له * حتّى يلين لضرس الماضع الحجر
« 5 »
هامش
( 3 ) - كتاب النشر فى القراءات العشر ، ج 2 ، ص 217 ملاحظه شود .
( 4 ) - او همام پسر غالب پسر صعصعه پسر دارم است ، وى در بصره متولّد شد ، و در باديه آنجا پرورش يافت . وى سومين شاعر از شاعران پيشرو سهگانه در روزگار اموى - احطل ، جرير و فرزدق - است وى در سال 114 ه وفات يافت . ( الشعر و الشّعراء ، ج 1 ، ص 381 ) .
( 5 ) - آن بيت از قطعهاى است كه اوّل آن چنين است :يختلف النّاس ما لم نجتمع لهم * و لا اختلاف إذا ما اجمعت مضرديوان او ، ج 1 ، ص 200 ملاحظه شود .