دليرى و مردانگى ، از شمشيرهايمان خون مىچكد .
490 - ثقال . . . ص 192 ديگهايشان سنگين و عقلهايشان وزين است و آسيابشان آسياب آبى است و پيمانه بىحساب مىدهند .
491 - 494 تكلف . . . ص 193 هاشم با سختى به كارى مبادرت ورزيد كه « ابن بيض » از انجام آن عاجز بود ، وى با جوالهايى كه در سرزمين شام با گندمهاى خالص پر شده بود ، نزد اهل مكّه آمد و آنها را با ثريد « 49 » گشايش بخشيد ، و نان را با گوشت تازه آميخت . و قوم قريش ميان كاسههاى بزرگ « شيزى « 50 » » كه گوشت در آن چيده شده و لبريز بود ، قرار گرفتند .
495 - 497 له بفناء . . . ص 194 مر او را در فضاى خانه ، سيهچرده تيره رنگى ( ديگى ) است كه اعضاى چاق ناقه فربه را مىبلعد ، باقى مانده ديگى از ديگهايى است از آل جلاح كه از بزرگى به بزرگ ديگر به ارث رسيده است . كنيزكان براى گرفتن مشتى از آن پيشى مىجويند چنان كه سعد بر آبهاى قراقر « 51 » پيشى جستهاند .
498 - 501 بعثت له . . . ص 194 براى او سياه مويى فرستادم كه آبستن نيست و هنگامى كه باد عقيم نحس مىوزد ، شير مىدهد گويى گوشتهاى چربى دار ستون فقرات در اطراف و نواحى آن به شكل دوشيزگانى است كه وقتى سرپرست خود را از دست دادند ظاهر شدند . بر سينه شترمرغ خشمگين است ، و با مغز چوبهايى كه خردههايش گرفته شده ، شعلهور گرديده است ، و در آن هنگام كه زن شيرده كمربند نگارينش مىجنبد ( لاغر مىشود ) آن ديگ آماده مىگردد و مانعى در برابر آن نيست .
502 - 503 و سوداء . . . ص 195 و چه بسا ديگ سياه بزرگى كه با رقعه ( تكههاى پارچه ) پوشيده نمىشود و در سوز و
هامش
( 49 ) - ثريد : نان خردشده در آبگوشت . ( المعجم الوسيط ، حرف الثاء ) . - م .
( 50 ) - شيزى : نام درختى است كه از آن قدح مىسازند . ( الجمان ، پاورقى ، ص 193 ) . م .
( 51 ) - قراقر : محلّى است كه در آن براى قضاعه آبى وجود دارد . ( منتهى الارب ، ريشه قرّ ) . - م .