235 - 236 عذيرى . . . ص 119 چه كسى مرا درباره روزگار معذور مىدارد ؛ روزگارى كه آبشخوار مرا مكدّر ساخت و به من نحوستى نشان داد كه از فال بد به پرنده زدن منحوستر بود ، و خشم مردى را برايم به بار آورد كه شب را به نيمه رساندم در حالى كه خشم وى را همراه با شب ، شبى تاريك مىبينم .
237 - فانّك . . . ص 119 پس بدرستى كه تو همانند شبى هستى كه مرا فرا مىگيرد ، هر چند گمان بردم كه مجال دورى از تو وسيع است .
238 - طال . . . ص 120 به ياد او شبم در جرجان به طول انجاميد ، و روزم بر من همچون شب ، تاريك است .
239 - 240 أ ترى النّجم . . . ص 120 آيا ستاره را در كرانه سرگردان مىبينى ، يا شب دامنش را بر روزم آويخته است ، يا چنان كه وصل او برايم تبديل به هجران شده ، روزم به سبب دورى از او به شب تبديل شده است .
241 - 243 و ما مجاور . . . ص 121 ( و آب فرات ) همجوار آبادى هيت « 22 » هنگامى كه موجش بالا مىگيرد و طغيان مىكند و موج آن به كشتى مىخورد و بادبانهاى كشتى را مىكوبد ، و هنگامى كه طوفان آن متلاطم مىگردد ؛ هنگامى كه آب آن بالا مىآيد و موج خيز مىشود ، و نزديك است تپههاى جرفين « 23 » را فراگيرد ، و باد بر آن مىوزد و در نتيجه موجهاى بلندش امتداد مىيابد و اطراف آن را به سبب شدت موج توفندهاش همانند كاريزها مىبينى ( - آن شط فرات مجاور هيت در آن حالات فيضان و جوشش ) [ هيچگاه بخشندهتر از وى ( هوذه ) نيست . . . ]
هامش
( 22 ) - هيت : آباديى است بر ساحل فرات داراى نخلستانها و نعمت بسيار . رك : معجم البلدان ، ج 8 ، ص 487 . - م .
( 23 ) - جرفين : جرف : محلّى است در سه ميلى مدينه بسوى شام ، و نيز محلّى است در سرزمين حيره و جايى است نزديك مكّه . رك : همان مرجع ، ج 3 ، ص 98 . و شايد جرفين مثنّاى آن از باب شمول و عموم باشد . - م .