و كلمه ( جبال ) ، بنا بر يكى از دو وجه قرائت ( نصب ) عطف بر گفتار خدا « ماءها و مرعاها » مىباشد ، و بنا بر اين ، معنى در گفتار خدا :
لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ طِينٍ
« 10 » مىشود : « لنرسل عليهم حجارة منتقلة من طين ( : . . . تا بفرستيم بر ايشان سنگى كه دگرگون شده از گل است ) » . و در خبر است كه آن سنگ ( مذكور در آيه ) سنگى است كه بر هر قطعه آن نام صاحب سنگى كه آن سنگ بر او فرودمىآيد نوشته شده است ، و آن است معناى گفتار خدا : « مسوّمة » ، و به همين معنى گروهى در تفسير ، « سجّيل » معتقد شدهاند ، جز اين كه كلمه « سجّيل » معرّب است و اصل آن در فارسى « سنگ گل » « 11 » مىباشد .
و وجه ديگر بنا بر قرائت ( نصب ) در گفتار خدا :
« وَ الْجِبالَ أَرْساها »
با تقدير فعل « ارسى » است و آن را فعل مذكور پس از « الجبال » تفسير مىكند ، و شاعر رجزسرا در گفتارش اشاره به وجه اول معناى آيه كرده ، و گفته است : [ از بحر رجز ]
858 تسألنى عن السّنين كم لى * فقلت لو عمّرت عمر الحسل
859 او عمر نوح زمن الفطحل * و الصخر مبتلّ كطين الوحل
« 12 » اما در مورد گفتار خداى - تعالى - :
« إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ »
شأن نزول آيه به اين شرح است كه : هيئتى از نصاراى نجران نزد پيامبر ( ص ) آمدند ، و « و سيّد و عاقب » در ميان ايشان بودند و آن دو تن در آن روزگار ، سرور اهل نجران بودند . آن هيئت گفتند : « اى محمد ، براى چه به سالار ما ناسزا مىگويى و گمان مىبرى كه وى بنده است ! ؟ » پس پيامبر ( ع ) گفت : « بلى ؛ او بنده خدا و آيت اوست
هامش
( 10 ) - سورة الذاريات ( 51 ) آيهء 33 .
( 11 ) - تفسير غريب القرآن ، تاليف « ابن قتيبة » ، ص 539 ، و كتاب المعرب ، ص 181 و ترجمان القرآن ، تأليف مير سيد شريف جرجانى ، ص 51 ملاحظه شود .
( 12 ) - آن دو بيت از آن رؤبة است . ( لسان العرب ، ريشه فطحل )