خداى - تعالى - :
يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ
« 45 »
،
لعلّكم تتّقون به معناى « لتتّقوا ( : براى اين كه پرهيزگارى پيشه كنيد ) » است ، و لعلّ به معناى « لام كى » « 46 » آمده است .
و بشر بن المعتمر « 47 » نيز در حالى كه سخن از فريفته شدن به سراب به ميان مىآورد در شعرى بمضمون هجو گفته است : [ كامل ]
429 غلطا لمن حسب السّراب بقفرة * ماء ترقرق وسط قاع قرقر
430 فأراق نطفته و أمعن نحوه * و الآل لمّا يدن بعد او يتأخّر
و شاعر ديگرى گفته است : [ از بحر خفيف ] « كالّذى غرّه السّراب بما خيّل حتّى هراق ما فى السّقاء » ( بيان ) گفتار خداى - عزّ و جلّ - :
« أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ »
« 48 » :
مقصود اين است كه اعمال كافران اگر مثلى برايش آورده شود ، مثل آن مانند سرابى است كه ( در حقيقت ) چيزى نيست ، يا مانند اين تاريكيى است كه خدا وصف كرده است ؛ زيرا چون خداى - تبارك و تعالى - نور خودش را كه براى مؤمنان است ، وصف كرد ، او - تعالى - آگاه ساخت كه دلهاى كافران و اعمالشان همانند تاريكى است . طائى گفته است : [ از بحر كامل ]
431 فى ليلة فيها السّماء مضرّة * سوداء مظلمة كقلب الكافر
هامش
( 45 ) - سورة البقرة ( 2 ) آيهء 21 .
( 46 ) - مقصود از آن لام ، لام تعليلى است كه داخل فعل مضارع مىشود ، و در ميان نحويان در نصب فعل مضارع بعد از آن اختلاف است ، برخى نصب آن را به تقدير « أن » ناصبه ، و برخى به تقدير « كى » مىدانند . رك : مغنى اللبيب ، الباب الاوّل ، ص 243 . - م .
( 47 ) - وى مؤسّس فرقه « البشريّة است ، رياست طايفه معتزله در بغداد به او رسيد ، و در برخى مسائل از ياران معتزليش جدا شد ، و به سال 210 ه در گذشت . ( الملل و النّحل ، ج 1 ، ص 64 ، و الحيوان ، ج 6 ، ص 293 و پس از آن )
( 48 ) - سورة النّور ( 24 ) آيهء 40 .