سرگرم كنندهء آن ، روى گردانست ، و با تفكر در كيفيت برخورد برگهاى درختانى كه ريشههاى آن در كنار نهرهاى بهشتى در تلهاى مشك فرو رفته است ، مدهوش مىگردد و در چگونگى آويزان بودن خوشههاى تر و تازهء مرواريد ، در شاخههاى نازك و كلفت آن ، حيران مىماند ، و در نمايان شدن ميوههاى رنگارنگ در پوست شكوفههاى آن ، كه به آسانى چيده مىشوند ، و به ميل چينندهء آن ، جلو آمده در دسترس وى قرار مىگيرند ، متحير مىگردد ، و براى ساكنان آن ( بهشت ) در جلو قصرهاى بهشتى ، عسلهاى پاك و پاكيزه و شربتهاى صاف گردش داده مىشود « 1 » .
گواه يك دانشمند مسيحى ديگر
در سال 1328 هجرى « نرسى سيان » رئيس منشيان قنسولگرى انگليس در بغداد ، كه مردى فاضل بود ، در ضمن گفتگوى با من ، از « نهج البلاغه » سخن به ميان آورد و اظهار عقيده كرد و گفت :
« نهج البلاغه » بر هر سخن عربى برترى دارد . زيرا سخنان سهل و ممتنع آن ، و سجعهاى مشكلى كه بدون تكلف ادا شده و در آن فراوان ديده مىشود ، در هيچ كتابى جز آن نمىبينم .
سپس براى تأييد نظريهء خود سطور زير را از سخنان نغز آن حضرت در چگونگى آفرينش انسان از « نهج البلاغه » شاهد آورد : « أم هذا الّذى انشأه فى ظلمات الارحمام و شغف الأستار نطفة دهاقا ، و علقة محاقا و جنينا و راضعا و وليدا و يافعا ثُمَّ منحَهُ قَلبا حافظا و لسانا لافضا ، و بصرا
هامش
( 1 ) - چنان كه خداوند در سوره صافات آيه 45 مىفرمايد : يُطافُ عليهم بكأس من معين بَيضاء لذَّة للشّاربين .