مذكور در كتب ايسى فردوس من بسيار نموده اما سواى الفاظ سريانى كه الفاظ عربى و فارسى باشد نيافتم كه به الفاظ عربى و فارسى ادا سازم در سنه 967 ه بسبب قرض به چيناپتن كه بنادر كلهپوشان قوم آن گريزان است رفتيم در باغ يك كلهپوش نبات شربت به نظر آمده بسيار مشتاق شده از مالك چند پودههاى كه مرادش بچه نباتيست گرفته وقت مراجعت همراه خود باركات آورديم و در ديوانخانه خود كه صحن آن خيابان بود بچهها نشانديم بفضل الهى سرسبز و بافرط روئيدگى كرد چنانچه خواص او بفال مسرى و توس كه اطفاى صداع سازد و تقويت روح نمايد و به پختن قليه گوشت كه سخت بود بگدازد و لطيف و معطر سازد و خوردن آن قليه قوت باه بيفزايد غرض در معاملت تقويت روح و اعضاى رئيسه كه دل و دماغ و كبد باشد بيعديل و مؤثر است ديگر موم آتش نرسيده چهار توله عنبر نيم درم اگر دو درم همه را باريك بسايند و بيك توله روغن گل همه دوا يك جا كرده بگدازند و پارچه ابريشمى سرخ كه تافته باشد از ان دوا آلوده سازند امثال كه موم جامه مىسازند و ازين پارچه قسم كه بخاطر آيد كلاه بدوزند و صاحب صداع از ضعف دماغ و روح على الدوام بر سر آرد كه تقويت دماغ و روح نمايد و اين كلاه به آن اطفالها كه بر تارك سر آنها نرم و متحرك بود گذاشتن اين كلاه بر سر آنها تقويت دماغ سازد و حركت تارك زائل سازد و محكم سازد
[ سريكه صداع دارد به جهت ضعف معده يا به سبب افراط ريح ]
كهيس دورس و كنر سنامكو
يعنى سريكه صداع دارد به جهت ضعف معده يا به سبب افراط ريح علاج اوست انيسون و باديان از هركدام چهار درم كشنيز به سركه تر كرده و خشك نموده و قشرها دور كرده هفت توله دارچينى يك درم پوست ترنج يك و نيم درم گل گاو زبان و گل بنفشه از هركدام يك و نيم درم شكر سفيد يا نبات سى توله همه را كوفته و بيخته سفوف سازند و شكر بياميزند