بسوزند و رماد سازند از آب بالقل برمادش ضم كرده دندان كه بخواهند كه برآورند برو بچسپانند چند روز بآسانيت برآيد ديگر دندان موتى كه موتى پير باشد دندان او گرفته بهر دندانى كه مراد برآوردن باشد برو بچسپند خواص بالخاصيت بافتد ديگر رماد الوزن يعنى كوه باشد آن حيوان را در آتش بسوزند و رماد سازند و بر دندان كه مراد برآوردن باشد در بيخ ؟ ؟ ؟ اجواين رماد بچسپانند
[ معالجه جدا شدن عضو ]
ديگر بريكاسالون يعنى جدا شدن عضو از مفصل خود تدبير او بنوعيست كه كمانگر را طلبيده عضوى كه از مفصل تفاوت شده باشد بجاى خود آورده و بالاى او اين ضماد سازند پياز نرگس بسايند و گرم سازند و برو ضماد سازند و پارچه بهبندند بنوعى مستحكم آن مفصل را سازد كه هر قسم كه حركت صعب كند به هيچ وجه تفاوت از جاى خود نسازد
[ ديانوس و مرزبات ]
دمابيك يعنى ديانوس و مرزبات توسسيمبى نامند امراض گرده است كه بسبب حرارت زائد بهم است كه كثرت بول مىدارد و هرچند كه آب بخورد تشنگى ساقط نمىشود كه مذكور اين امراض چنانچه مىبايد مدار بر ديدن قانون ماست كه مشهور قانون ؟ ؟ ؟
بالفعل اينجا مراد مذكور معالجات اوست اگر بيمار قوت دارد و امراض ابتدا بود فصد يكان روز بكشايند كه مفيد است بضد اين اگر بيمار لاغر باشد يا قوت نداشته باشد يا آنكه امراض از روزهاى بسيار گذشته باشد به هيچ وجه فصد نكند كه بسيار مضر است ازين شرائطها بيمار را بآبزن بنشاند آبزن بدين دستور هشتاد رطل آب يك آثار يا دو آثار آهن كرم كرده بتابند تا ده مرتبه درين آبزن اين ادويه بياميزند كاهوى سبز يا تخم او شش مشت و بارتنگ سبز يا تخم او پنج مشت در آب آهنتاب كرده بجوشانند و در ديگ انداخته فى الجمله كه آب گرمى داشته باشد بيمار را در ان بنشانند غرض كه آب بسيار گرم نشود كه مضر است و يك ساعت آنجا بماند بعد از ان از آبزن برآمدن اين ادويه بخورند دوازده توله عرق بارتنگ سبز كه چند