لفقدها أباها عمران ، ثمّ لمّا نشأت اعتزلت عن الناس واشتغلت بالعبادة في محراب لها في المسجد ، وكان يدخل عليها زكريّا يتفقّدها
كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ
. « 1 » هنالك دعا زكريّا ربّه وسأله أن يهب له من امرأته ذرّيّة طيّبة ، وكان هو شيخاً فانياً وامرأته عاقراً ، فاستجيب له ونادته الملائكة وهو قائم يصلّي في المحراب أنّ اللَّه يبشّرك بغلام اسمه يحيى ، فسأل ربّه آيةً لتطمئنّ نفسه أنّ النداء من جانبه سبحانه ، فقيل له : إنّ آيتك أن يُعتَقَل لسانك فلا تُكلّم الناس ثلاثة أيّام إلّا رمزاً ، وكان كذلك ، وخرج على قومه من المحراب وأشار إليهم أن سبّحوا بكرة وعشيّاً ، وأصلح اللَّه له زوجه فولدت له يحيى عليهما السلام ( آل عمران : 37 - 41 ، مريم :
2 - 11 ، الأنبياء : 89 ، 90 ) .
ولم يُذكر في القرآن مآل أمره عليه السلام
شرح
مريم پدر خود عمران را از دست داد ، زكريّا سرپرستى أو را به عهده گرفت وپس از آنكه بزرگ شد از مردم كنارهگيرى كرد ودر محرابى كه در مسجد براي خود داشت به عبادت مشغول شد . زكريّا به مريم سر مىزد « وهرگاه زكريا در محراب بر أو وارد مىشد ، نزد أو [ نوعي ] خوراكى مىيافت . مىگفت :
اى مريم ! اين از كجا براي تو آمده است ؟ وأو مىگفت : اين از جانب خداست كه خدا به هركس بخواهد ، بىشمار روزى مىدهد » .
اين جا بود كه زكريّا پروردگارش را به دعا خواند واز أو خواست تا از همسرش فرزندى پاك به أو ببخشد . زكريّا پيرمردى فرتوت وزنش نيز نازا بود . خداوند دعايش را أجابت كرد ودرحالى كه در محراب خود به نماز ايستاده بود ، فرشتگان ندايش دادند : خداوند تو را به پسرى كه نامش يحيى است نويد مىدهد . زكريّا براي اينكه مطمئن شود آن ندا از جانب پروردگار سبحان است ، از أو نشانهاى خواست . به زكريّا گفته شد : نشانهات اين است كه زبانت را در كأم كشى وسه روز با مردم سخن نگويى ، مگر با أشارت . وهمين طور هم شد وزكريّا از محراب خود بيرون شده نزد قوم خويش آمد وبه آنان اشاره كرد كه صبح وشام تسبيح خدا گوييد وخدا همسر أو را برايش شايسته ( آماده حمل ) گردانيد وأو يحيى را به دنيا آورد ( آل عمران : 41 - 37 ؛ مريم : 11 - 2 وأنبياء : 90 - 89 ) .
در قرآن از فرجام كار زكريّا ونحوهء درگذشت أو ياد نشده است امّا اخبار فراوانى
هامش
( 1 ) . آل عمران : 37 .