لِقاءَهُ ، وكذلكَ ذَكرَ المؤمنينَ
« الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ »
يَعني يُوقِنونَ أنّهُم يُبعَثونَ ويُحشَرون ويُحاسَبونَ ويُجزَونَ بالثَّوابِ والعِقابِ ؛ فالظَّنُّ ههُنا اليَقينُ خاصّةً ، وكذلكَ قولُهُ :
« فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً »
وقولُهُ :
« مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ »
يَعني : مَن كانَ يُؤمنُ بأنّهُ مَبعوثٌ فإنّ وَعدَ اللَّهِ لَآتٍ مِن الثَّوابِ والعِقابِ ، فاللِّقاءُ ههُنا لَيسَ بالرُّؤيَةِ ، واللِّقاءُ هُو البَعثُ ، فافهَمْ جَميعَ ما في كِتابِ اللَّهِ مِن لِقائهِ فإنّهُ يَعني بذلكَ البَعثَ ، وكذلكَ قولُهُ :
« تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌ »
يَعني : أنّهُ لا يَزولُ الإيمانُ عَن قُلوبِهِم يَومَ يُبعَثونَ . قالَ : فَرَّجتَ عَنّي يا أميرَ المؤمنينَ فَرَّجَ اللَّهُ عَنكَ ، فَقَد حَلَلتَ عَنّي عُقدَةً . « 1 »
شرح
كه خداوند عزّوجلّ آن را ديدار خود ناميده است . همچنين اين آية كه از مؤمنان ياد كرد : « آنان كه گمان دارند باپروردگارشان ديدار مىكنند » ، يعنى يقين دارند كه برانگيخته ومحشور وحسابرسى مىشوند وپاداش وكيفر مىبينند . پس « گمان » در اين جاىِ بخصوص به معناى « يقين » است .
همچنين است آيهء : « پس هركه به ديدار پروردگارش اميد دارد ، بايد كارى شايسته كند » وآيهء « كسى كه به ديدار پروردگارش اميد دارد ، [ بداند كه ] وعدهء خدا آمدنى است » ، يعنى كسى كه ايمان دارد برانگيخته مىشود ؛ زيرا وعدهء خدا دربارهء پاداش وكيفر حتماً آمدنى است . ديدار در اين جا به معناى « رؤيت » نيست ، بلكه به معناى « برانگيخته شدن » است . پس ، تمام آنچه را كه در كتاب خدا راجع به « ديدار خدا » آمده است ، فهم كن كه در تماماينها به معناى « برانگيخته شدن » است . همچنين آيهء « درود آنان در روزى كه أو را ديدار مىكنند سلام است » ، يعنى در روزى كه برانگيخته مىشوند ايمان از دلهايشان زايل نمىشود .
آن مرد عرض كرد : آسودهام كردى اى أمير مؤمنان ! خداوند آسودهات گرداند ؛ زيرا كه گِرهى كور از كار من گشودى .
هامش
( 1 ) . التوحيد : 255 و 258 و 267 .