به گردن مىبست و تا صبح به مناجات مىايستاد و ابراهيم خليل لباسش پشمينهء خشن و غذايش نان جو بود ، و يحيى لباسش از ليف خرما و خوراكش برگ درخت بود ، و عيسى بن مريم كه شگفت آور است ، مىگفت :
خورشتم گرسنگى و پوششم خوف الهى و جامهام پشم ، و سواريم پاها و چراغ شبانگاهم ماه و بخارى زمستانيم تابش خورشيد و ميوهام سبزيهاى زمين و خوراك حيوانات مىباشد شب و روز مىگذرانم و چيزى ندارم و در عين حال بر روى زمين از من بىنياز بىنيازتر وجود ندارد .
پسر مسعود : اينها همه آنچه را كه خدا دشمن داشت دشمن مىداشتند و آنچه را كه خدا كوچك مىشمرد ناچيز مىانگاشتند و نسبت به آنچه را كه خدا دوست ندارد زهد و بىرغبتى نشان ميدادند خداوند آنها را در كتاب خود مدح گفته : در بارهء نوح گويد : ( وى بندهء شاكرى بود ) و در بارهء ابراهيم گويد : ( خداوند ابراهيم را خليل خود گرفت )
مكارم الأخلاق ( فارسي ) — صفحة 418
مساهمون: حسن بن الفضل الطبرسي
ص٤١٨