شخصيت شوقى نوشتهاند مختصر ، نارسا و غالبا تكرارى است . حتى برخى ازين كتب ، شرح حال او را با شوقى يزدى كه از اعقاب خواجه رشيد الدين بوده و در هرات مىزيسته در هم آميختهاند . برخى نيز او را تبريزى و منشى سام ميرزاى صفوى دانستهاند 78 . بنابراين براى ذكر بخشى از شرح حال اين شاعر گمنام تنها مىتوان به مقدمهء خود او در ترجمه ديوان منسوب استناد كرد .
آنچنانكه شوقى در مقدمه ديوان ذكر كرده است ، براى كسب علم و دانش راهى سفر مىشود و مدتى در بغداد اقامت مىكند :
چون شدم آگاه ز فضل خداى * بر سفر افتاد مرا عزم وراى
چند گه از خدمت ارباب جود * مسكن من خطهء بغداد بود
روزى در هنگام مطالعه ديوان اشعار حضرت على عليه السلام وجد و حال به او دست مىدهد :
روزى از آمد شد خيل خيال * بود مرا با دل خود وجد و حال
پيش من اشعار امام تمام * حاكم احكام و امير كلام
آنكه زبانش به حديث و بيان * آمده مفتاح در آسمان
دفتر و ديوان شه اهل بيت * سر به سر ابيات همه شاه بيت
هر يك از آن بيت ز روى شرف * درّ گرانمايهء بحر نجف
سپس افسوس مىخورد كه چرا عجمىگويان نمىتوانند ازين گوهرهاى غيبى بهرهاى ببرند :
با دل خود گفتم ازين گفتهها * فايده نبود عجمى گوى را
حيف كزين گونه گهرهاى غيب * جوهريان را نبود نقد جيب
پس بر آن مىشود تا ديوان را به نظم فارسى ترجمه كند :
همتم انديشه اعلا گرفت * پيشتر از منزل خود جا گرفت
گفت چو در ملك سخن فارسى * طرح فكن ترجمهاى فارسى
لكن چون مىداند ترجمه چنين ديوانى كارى بس دشوار است ، تنها به برگرداندن الفاظ آن به فارسى همت مىگمارد و از هر گونه دخل و تصرفى در اصل ابيات ، خوددارى مىكند :