عرصه : ميدان
عزت : سرافرازى ، مناعت و شرافت
عصفور : گنجشك
عطيه : بخشش ، چيزى كه به كسى عطا كنند
عظم : استخوان
عقاب : ملامت كردن و خشم گرفتن ، عذاب نمودن و شكنجه كردن
عقل : كلمه عقل در دو مورد مشخص در فلسفه به كار برده شده است . يكى به معناى جوهر مستقل بالذات و بالفعل كه اساس و پايهء جهان و ماوراء طبيعت و عالم روحانيت است و همان است كه در تعريف آن گويند هر جوهر مستقلى ذاتا و فعلا عقل است و چنين موجودى كه ذاتا و فعلا مستقل باشد همان عقل به معنى صادر اول و دوم و . . .
است . معنى ديگر آن همان نفس است كه در مراتب مختلفه به نامهايى مانند عقل بالقوه ، بالملكه ، بالفعل و بالمستفاد خوانده مىشود .
علت : بيمارى و وجه و سبب چيزى
علم نظر : علمى كه به تفكر و استدلال وابسته باشد
علو : بلندى
عمده : مهم و برجسته
عنا : رنج و مشقت
عنان : لگام
عنوان : ديباچه و سرنامه و اول هر چيز
عود : نام چوبى است خاص كه رنگش سياه باشد . چون در آتش سوزند بويهاى خوش دهد .
عون : يارى و مددكارى
عيش : خوش زندگانى كردن
عين : ذات هر شىء و شخص و نفس و حقيقت هر چيز
عين الحيات : چشمه آب زندگى
ديوان اشعار منسوب به حضرت امير المؤمنين على ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 269
مساهمون: المنسوب للإمام علي ( ع )
ص٢٦٩