ضمير : انديشه و خاطر و اندرون دل و آنچه در دل گذرد و نهانى
ط
طاغى : از حد درگذرنده و كسى كه از حد طاعت و ادب درگذشته باشد
طاير : پرنده
طرح افكندن : بناى چيزى انداختن
طرفه : چيز نو و خوش
طعن : نيزه زدن
طغيان : از حد درگذشتن ، مجازا ظلم و نافرمانى
طيبت : مزاح و خوشطبعى
ع
عارى : برهنه
عاريت : آنچه بدهند و بگيرند
عاصى : نافرمان
عافيت : صحت و سلامتى ، رستگارى
عالىجناب : آستانهء بلند ، آستان رفيع ، عالىحضرت ، عنوانى است كه وزيران و بزرگان و روحانيان ارجمند را بدان خطاب كنند
عامر : آبادكننده ، اينجا به معنى آباد به كار رفته است
عبيد : بندهها و غلامان ( اسم جمع )
عجب : تكبر و خودبينى
عجمى : آنكه عربى زبان نباشد
عدن : اقامت و در جايى هميشه بودن و باغهاى بهشت كه مردم هميشه در ان خواهند بود
عدو : دشمن
عديم : نابود ، نيست شده
عذب : خوشگوار