حظ : بهره و نصيب ، خوشى و خرمى
حفظ الغيب : كسى را در عقب او به خوبى و نيكى ياد داشتن
حقه : ظرفى از چوب كه در آن جواهرات و غيره نهند ، ظرف سفالى كوچكى كه بر سر وافور يا غليان شيره نصب كنند
حكم : حكمكننده و داور
حكمت : دانايى و درستكردارى و نام علمى است كه در ان بحث كرده شود به احوال اشياى موجودات خارجيه چنان كه هست در نفس الامر به قدر طاقت بشرى و آن بر سه گونه است طبيعى و رياضى و الهى
حكيم : عالم علم حكمت و آن علمى است كه در ان بحث كرده شود به احوال اشياى موجودات خارجيه چنان كه هست در نفس الامر به قدر طاقت بشرى و آن بر سه گونه است طبيعى و رياضى و الهى
حلم : آهستگى نمودن در عقوبت كسى
حمّى : تب گرم
حميت : غيرت
حميتدار : با غيرت
حميم : آب گرم
حيدر : اسد و شير درنده ، لقب حضرت امير عليه السلام
حيلت : چاره و تدبير
حيله : چاره
خ
خاتم : انگشتر
خاذل : واپسمانده ، آهويى كه از گله خود عقب افتاده و تنها مانده باشد
خارخار : خارش تن
خالف : كسى كه از روى تقصير يا نقصان تأخير كند
خبيثه : پليد