تعليقات عربى
2 / 2 : رعاء : نگاه داشتن . سپرد مرا روزگار غدار به دوستى كه بسيارست او را شكستن پيمان و نيست مرو را نگاه داشتن ياران . [ ميبدى ، ص 226 ] به علت تكرار كلمه وفا در قافيه بيت 10 ، رعاء به جاى آن ضبط شد .
11 / 2 : ترجمه : چون منكر شوم پيمانى را از خويشى نزديك ، پس در نفس من است بزرگى نمودن و حيا كه مانع انتقام من است . [ ميبدى ، ص 229 ] . احتمالا در ترجمه شوقى دو كلمه جود و حيا ، جور و جفا بوده كه توسط كاتبان به اين صورت درآمده است .
4 / 4 : هرق : ريختن . هرق الدماء : ريختن خون [ ميبدى ، ص 248 ]
4 / 8 : لأواء : سختى [ ميبدى ، ص 244 ]
1 / 15 : ارت در اصل ارائت ؛ اراءة : چيزى به كسى نمودن ؛ اى عاشق دنيا ، به غير تست روى او . و به حق خدا كه هرآينه پشيمان خواهى شد چون بگريزد از تو . [ ميبدى ، ص 242 ]
1 / 17 : ثوى : مقيم شدن ( هلاك شدهاى كه مقيم باشد در خاك ) [ ميبدى ، ص 258 ]
17 / 18 : سكون و سكنى : آرميدن . و بكوش شايد كه تو نزول كنى به زمين آن خانه و بيابى راحت مسكنى چند كه ويران نمىشوند . [ ميبدى ، ص 273 و 274 ]
6 / 41 : به حقيقت مىخورد مال را كسى كه سوده نكرد پاى شترى را ، و مىگذارد مال را كسى كه به حقيقت كوشيد در ميان جويندگان . [ ميبدى ، ص 317 ]
1 / 43 : تقلى : دشمن داشته شوى [ ميبدى ، ص 309 ]
1 / 44 : غاض الماء : كم شد و به زمين فرورفت ؛ كم نشد اشك من نزد مصيبتى ، مگر كه گردانيدم ترا مر گريه را سبب [ ميبدى ، ص 328 ] . اين بيت با ضبط ما فاض نيز صحيح است به اين معنى كه اشك من در هيچ مصيبتى چون سيل جارى نشد مگر اينكه ترا سببى براى گريه خود ساختم . ترجمه شوقى نيز با معنى اخير سازگار است . ( نگاه كنيد
ديوان اشعار منسوب به حضرت امير المؤمنين على ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 187
مساهمون: المنسوب للإمام علي ( ع )
ص١٨٧