مگر مىتوان دانشمند بىعمل را عالم خواند كه امام صادق ( عليه السلام ) در تفسير آيه شريفه :
إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ
فرمود : ذاك من يصدق قوله فعله و من لم يصدق قوله فعله فليس بعالم ، مگر مىتوان دانشمند بدور از معنويت را عالم ناميد كه بقول قرآن :
مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً
، مگر ممكن است انسان حسود را عالم ناميد كه امام باقر فرمود : لا يكون العبد عالما حتى لا يكون حاسدا لمن فوقه و لا محقرا لمن دونه ، مگر ممكن است عالمى را كه على الدوام بر ضلالت او افزوده مىشود و در شهوات غرق مىشود عالم ناميد كه رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلم ) مىفرمايد : من ازداد علما و لم يزدد هدى لم يزدد من اللّه الّا بعدا ، و مگر مىشود انسان خود فراموش شده را عالم ناميد كه على بن أبي طالب ( عليه السلام ) فرموده : كلما زاد علم الرجل زاد عنايته بنفسه و بذل فى رياضتها و صلاحها جهده و خلاصه هزار نكته باريكتر ز مو اينجا است ، بايد دار الملك ايمان را از دغا منزه ساخت تا عروس مكتب قرآن را در آغوش كشد كه :
عروس مكتب قرآن نقاب آنگه براندازد * كه دار الملك ايمان را منزه از دغا بيند
بايد از ديگران وحشى شد تا با خدا انس گرفت و كسى كه با خدا مأنوس شد ديگر چه نيازى به ديگرى دارد كه امام عسكرى فرمود : من آنس باللّه استوحش من الناس و بايد سرزمين دل را كه مركز حكومت اللّه و حريم الهى است از ورود و دخالت طاغوتهاى غرائز پاك ساخت تا به حقيقت علم رسيد كه بقول امام صادق ( عليه السلام ) : القلب حرم اللّه فلا تسكن حرم اللّه غير اللّه ، چگونه است كه علم براى خيلىها بر جهالت و تاريكى باطن مىافزايد ؟
مگر علم نور نيست ؟ مگر معصومين نگفتهاند : العلم نور يقذفه اللّه فى قلب