2 - اقرار زبانى .
و هر كدام به تنهائى كافى نيست امّا تصديق قلبى كافى نيست چون قرآن فرموده :
جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ
كه اثبات فرموده براى كفار استيقان نفس را و اين همان تصديق قلبى است حال اگر ايمان تنها همين تصديق قلبى بوده لازم مىآمد اجتماع كفر و ايمان و حال آنكه اجتماع اين دو محال است و نيز قرآن فرموده :
فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ
كه معرفت قلبى با كفر جمع شده و معرفت قلبى همان تصديق قلبى است و اگر تصديق تنها ايمان بود با كفر قابل جمع نبود .
و امّا اينكه اقرار به زبان تنها كافى نيست براى اينكه قرآن فرموده :
قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا
حال بدون شك اعراب تصديق به زبان داشتند مع ذلك قرآن مىگويد : نگوئيد ايمان آوردهايم بلكه بگوئيد : اسلام آوردهايم . . . پس هر دو بايد باشد .
و امّا كفر : در اصل لغت به معناى تغطيه و پوشاندن است ، كفر اى ستر و غطاه ، عرب به كشاورز كافر مىگويد و بقول قرآن :
أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ
اى الزراع ، چون زارع دانه را در دل خاك پنهان مىكند و كافر را كافر گويند چون روى فطرت توحيدى را سرپوش نهاده و كفّاره هم از همين معنا است كه چون گناهان را تكفير مىكند و مىپوشاند كفّاره گويند .
و امّا در اصطلاح : كفر عبارتست از عدم الايمان عما من شأنه هذا و اين دو قسم است :
1 - همراه با اعتقاد به ضد باشد يعنى يكى از ضروريات دين را انكار كند يا العياذ باللّه پيامبر را تكذيب كند .
2 - بدون اعتقاد به ضد باشد مثل كسى كه شاك است و خالى است از اعتقاد صحيح و باطل .