صورت متصور است :
1 - هم به ظواهر نقليه و هم به برهان عقلى با هم معتقد شويم .
2 - به هيچكدام از ظواهر نقلى و دليل عقلى معتقد نشويم .
3 - به ظواهر نقليه عمل نموده و ادلّه عقليه را طرح نموده و دور بيندازيم .
4 - به ادلّه عقليه عمل نموده و ظواهر نقليه را توجيه كنيم .
امّا احتمال اوّل باطل است چون معنايش اينست كه ما هم معتقد به جسميت باشيم و هم به عدم جسميت ، هم خدا را در جهتى بدانيم و هم ندانيم ، و اين اجتماع نقيضين است و هو محال .
و امّا احتمال دوّم نيز باطل است چون معنايش اينست كه نه معتقد شويم به جسميت و نه به عدم آن ، نه معتقد شويم به در جهت بودن و نه در جهت نبودن و اين ارتقاع نقيضين است و باطل .
و امّا احتمال سوّم هم باطل است زيرا اگر عقل را طرح نموديم بايد نقل را نيز طرح كنيم چون عقل اساس و پايه اثبات همهء نقليات است و ما با عقل حقانيت نقل را ثابت كرديم ، عقل است كه صدق قرآن را ثابت نموده عقل است كه صدق پيامبر و حقانيت او را ثابت نموده عقل است كه وجود حق و حكمت آن را ثابت كرده و . . . و اگر عقل را كنار بزنيم و به نقل هم نمىتوانيم اخذ كنيم پس معين مىشود احتمال چهارم كه بايد دليل عقلى را گرفته و ظواهر نقليه را توجيه كنيم و توجيه به اينست كه بگوئيم : در آياتى كه كلمهء فوقيت آورده شده نشانهء احاطهء قيّومى خداوند است بر همهء موجودات و كلمه عرش كنايه از علم و قدرت نامتناهى حق است و جاى تعجب نيست زيرا كه امثال اين توجيهات در ظواهر آيات بسيار است و مرحوم شيخ صدوق در رسالهء اعتقاداتش كه در آخر شرح باب حادى عشر چاپ شده در ص 67 و 68 در حدود
شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٦٣