متحرك خواهد بود و اكوان اربعه از امور حادثه است پس لازم مىآيد كه خداوند حادث باشد و حدوث از نشانههاى ممكن الوجود است پس اگر حادث باشد او ممكن خواهد بود كه نبود و قابليت وجود را داشت سپس بوجود آمد و امكان قسيم واجب است و مادر واجب الوجود بحث داريم .
مخالفين اين نظر و كسانى كه خدا را در جهتى مىدانند مجسمه و كراميه هستند و اصولا تمام فرقى كه خدا را جسم مىدانند براى او جهت قائلند و كراميه مىگويند : خداوند در جهت فوق عرش است چون قرآن گفته :
الرحمن على العرش استوى منتهى برخى از اينها مىگويند : جهت خداوند از جهت عرش تا بىنهايت است و فاصلهء عرش از خداوند هم نامتناهى است و بعضى مىگويند : ذات حق نامتناهى است ولى فاصلهء او از عرش متناهى است [ البته اين ظاهر تعبيرشان است كه فاسد است ] .
در خاتمه اين بحث سؤال و جوابى را عرضه مىكنيم :
سؤال : اگر خداوند در جهتى نيست پس آياتى كه مىگويد :
الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى
« طه / 5 » .
وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ
« انعام / 18 »
يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ
« فتح / 10 »
يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ
« نحل / 50 » و . . . اينها را چگونه توجيه مىكنيد كه به ظاهرش اثبات جهت مىكنند ؟
جواب : ما دو جواب مىدهيم يكى نقضى و ديگرى حلّى .
امّا نقضى : اگر ما اين گونه آيات را داريم متقابلا آياتى هم داريم مبنى بر اينكه :
فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ
يا
نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ
و . . . اينها را چه مىگوئيد ؟
و امّا جواب حلّى : از طرفى ظواهر قرآنيه دلالت دارند بر اينكه خداوند در جهتى است و جسم است ولى از طرف ديگر برهان قطعى عقلى مىگويد :
جسميت و در جهت بودن بر خداوند محال است حال چه بايد كرد ؟ چهار