كاملا پيداست كه اين رشته سرى دراز دارد و در يك يا چند بحث نمىگنجد ولى از باب اينكه : مقدمه براى بحث ما است و در مقدمات بنا بر اختصار است و از باب اينكه در حكمت الهى هم قدرى بحث خواهد شد و از باب اينكه :
آب دريا را اگر نتوان كشيد * هم به قدر تشنگى بايد چشيد
خيلى فشرده اين بحث را به عنوان مىكنيم : كلّا اين بحث دو مرحله دارد :
1 - هدفدارى در جهان هستى 2 - هدفدارى در انسان امّا مرحله اوّل : دو سؤال است :
1 - آيا كل هستى و آفرينش هدفدار است يا خير ؟
2 - اگر هدفدار است آن هدف چيست ؟
جواب سؤال اوّل : ما معتقديم كه آفرينش داراى هدف است و اين مدّعا را با دليل عقلى و نقلى اثبات مىكنيم امّا عقل : به اعتراف همهء دانشمندان طبيعى در سراسر جهان هستى نظام متقن و هماهنگى عجيبى وجود دارند و هر كس به زبانى از اين هماهنگى سخن گفته فى المثل ماركسيستها اصلى دارند به نام اصل پيوستگى عمومى و يا تأثيرات متقابل كه معتقدند حتى ميان ريگ بيابان و كهكشانهاى عظيم پيوند وجود دارد و اگر يك سنگريزه نابود شود مساوى است با نابودى كلّ هستى يا مثلا عرفا مىگويند : جهان انسان كبير است و انسان جهان صغير بقول حكيم شبسترى در گلشن راز :
جهان انسان شد و انسانى جهانى * از اين پاكيزهتر نبود بيانى