492 : 3 - س : وهم زهره را افتادى وخالى السّير بودندى . - 9 - وتفسير بگويم . - 10 - چون راجع بود تا تحت الشّعاع .
493 : 1 - س : يا هر دو بأوتاد يا ما يلي وتد بود باشند . - 3 - بوتد باشد تا ما يلي وتد . - 11 - از آن علوي وسفلىتر وزان سفلى ( واو : افزوده است ) .
494 : 2 - س : كه سفلى آهنگ علوي كند . - 11 - س : كه بيك وقت در كوكب بر يك كوكب پيوند يكى از .
495 : 1 - س : وامّا چون درجههاى ايشان . - 5 - وبايستى نگرستنها را فضله بود چنانك مجامعت را بر نگرستن . - 9 - كسى ديگر را خويشتن تعريف همى كند ( كه : ندارد ) .
496 : 3 - س : پس أو را دفع الطّبيعتين خوانند تير ( ظ : نيز ) آن را گويند كه جيزاند تير ( ظ : نيز ) آن را گويند كه جيز اندر جيز خويش بود وبعلوي پيوندد ( سراپا مغلوط ومحرّف است ودر حاشية هم با اندكى اصلاح نقل شده ) .
497 : 5 - س : اين علوي نور ايشان بهم آورد ( - حص ) . - 13 - همچنان بود كه سفلى بر علوي اتّصال كرده باشد . - 14 - زود رسد پيوند علوي .
498 : 1 - حص : پس چنان گردند چون آينهيى چون نور را عكس كند . - 2 - س : چون آينه كه نور را عكس كند . - 4 - نيفزودند بدو جيز ياد كردن انصراف ( تحريف ) . - 5 - بازگردد آن پيوند علوي ( تحريف ) . - 5 - س ، حص : وآنگاه نقل افتد ميانشان . - 6 - س : رد كرده باشد وليكن چون از نقل بجاى اتّصال كار كرد .
499 : 1 - حص : پس اتّصال قمر بآفتاب وپس از آن الخ ( - خ . رجوع شود بحاشيهء اين صفحه نمرهء « 1 » ) . - 2 - س : ورعد وبرق واتّصال ( بود : ندارد - حص ) . - 4 - حص : قوت وسستى كواكب چگونه است . - 6 - س : دانستن نيكى وبدى بهريك وجمله شدن نيك يا بيشتر أو اندر يك كوكب غايت قوّتش بود . - 8 - وخلافهاى آن وباشگونگيشان بجمله ( - حص ) .
500 : 2 - خد ، حص ، س ، خ : فامّا بر طريق شمردن ( ممكن است متن اصلاح
التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة 662
مساهمون: أبو ريحان البيروني
ص٦٦٢