است ) . - 5 - اندازه بحقيقت . - 6 - از دانا آن آن زمانه .
161 : 1 - س : علي بن عيسى اسطرلابگر ومانندهء ايشان .
162 : 1 - خد : وحصهء يك درجه . - 1 - س : يكى درجه يافتند .
163 : 1 - س : وآنرا سيسد وشست .
164 : 1 - خد ، س : سه يك فرسنگ بود : - 2 - س : سود ارشى است ( ظاهرا الف سقط شده است ) . - 2 - 3 - وخانها بدو پيمايند ( تصحيف است ) . - 3 - اندر بغداد بيست وچهار انگشت ( واو ندارد ) . - 4 - حكايت كرد .
165 : 1 - س : هر چهار عناصر برين اندازهء معلوم آيد يا نه . - 1 - كوهها برو چون دندانههاست . - 3 - يكى كردهاند . - 3 - اندازهء أو آنست مر زمين را ( كه گفتم : ندارد ) . - 4 - نيمهء قطر از نزديكترين ( أو : ندارد ) . - 5 - 6 - خ : وچون مسافت تنهء زمين . - 9 - س : سيصد وپنجاه هزاربار ( شش افتاده است ) . - 9 - خد :
سيصد وپنج هزاربار هزار وششصد وپنجاه ( تحريف است : وثلاثمائة وستّة وخمسين الف الف ، ع . ) . - 10 - س : سيصد وسه فرسنگ است ( سى افتاده است ) . - 11 - س ، خد : فرسنگ است بماند ( سه يك افتاده است : وثلاثمائة وثلاثة وثلثين فرسخا وثلث فرسخ ، ع ) . - 14 - س : ولكن برترين از هوا جاى همى باشد . - 14 - خ : وليكن برترين جاى از هوا همى باشد ( برترين : درست مينمايد ) . - 15 - خ ، س : برف وتگرك ( تگرگ با تذرك در معنى يكى وتذرگ كهنهتر است ) . - 16 - خد : وخرمن ومانندهء آن . - 16 - س ، وخرمن ومانند آن ( عبارت ميان نشان در خد وس نيست ) . - 16 - وبهواى زيرين . - 17 - : وبا گيسو ( - خ ) . - 18 - ومانندهء آن .
166 : 3 - س : دايره باشد . - 4 بر روى زمين توهّم گيرى . - 5 - از آن بدو نيم كنند ( دو نيمهء زمين : ندارد ) . - 6 - خ : وجملهء زمين چهار يك باشد . - 7 - آنكسان كه بدانستن آن عنايت داشتند چنان يافتند ( با متن در مقصود يكى است ) . - 7 - س :
از كسان كه بدانستن اين عنايت داشتند . - خ : از دو ربع شمالي بيفزود ( لم يتجاوز
التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة 600
مساهمون: أبو ريحان البيروني
ص٦٠٠