وبركيشها / آن صورتها كه ستارگان را بدو نگارند
جهودى وسياه پوشيدن / پيرى بدست راستش « 1 » سر مردم وبچپ كف مردم وبر گرگى برنشسته ومردگان را بعصا همى جنباند « 2 » . وديگر صورتش بر أسب گلگون برنشسته وبر سر خود وبدست چپ اسپر پيش روى داشته وبدست راست شمشير .
ترسائى وسپيد پوشيدن / جوانى بدست راستش شمشير « 3 » كشيده وبچپ كمان ومهرههاى تسبيح وبر أسب برنشسته . وديگر صورتش مردى بر كرسي سطبر وبر وى جامههاى رنگارنگ وبدست چپ مهرهها .
بت پرستيدن « 4 » وسيكى خوردن وسرخ پوشيدن / جوانى بر دوشير برنشسته وبدست راست شمشير آخته « 5 » وبديگر دست تبرزين « 6 » . وديگر صورتش بر أسب گلگون وبر سر خود وبدست چپ نيزه بروركوئى سرخ « 7 » بسته وبدست راست سر مردم وجامهاش سرخ « 8 »
تاج بر سر / مردى بدست راستش عصاست وبر أو تكيه كرده وبرو چون اسپرى است « 9 » بر گردون . وآنرا چهار گاو همى كشند وبدستش گرز . وديگر صورتش مردى است نشسته رويش چون طوق « 10 » وعنان چهار أسب گرفته دارد .
مسلمانى / زنى بر اشترى برنشسته وپيشش بربط است وهمى زند « 11 » . وديگر صورتش زنى نشسته موى فروهشته گيسوها بدست چپ همى دارد وبراست « 12 » آينه واندر أو همى نگرد وبر جامهاش سبزى وزردى نگاشته « 13 » وبر أو طوق وجلاجل ودست برنجن وپاى برنجن
مناظره كردن با دانشمندان اندر هر كيشى « 14 » / جوانى بر طاوس « 15 » بر نشسته وبدست راست ماري گرفته دارد وبچپ لوح وهمى خواند . وديگر صورتش مردى بر كرسي نشسته وبدست مصحف دارد وهمى خواند وبر سرش تاج وبر وى جامهء سبز وزرد .
هامش
( 1 ) - راست ، س .
( 2 ) - برنشسته وعصا بدست ميگرداند ، حص .
( 3 ) - بدست راست شمشيرى ، حص
( 4 ) - پرستى ، حص .
( 5 ) - كشنده ، خد .
( 6 ) - تير وزوبين ، خد . بيمناه سيف مسلول وبيسراه طبرز .
( 7 ) - كرباس سرخ ، خد .
( 8 ) - وجامهء سرخ پوشيده ، حص .
( 9 ) - وبر چون اسپرى است ، س . كرده وچون اسپرى است ، خ . كرده وچون شيرى انست ، حص .
بيده اليمنى عصا يتوكّأ عليها كهيئة التّرس راكب عجلة ، ع .
( 10 ) - طبق ، خ . وجهه بالطّوق ، ع .
( 11 ) - بربطى است هميزند ، حص . بربطى وهميزند ، س .
( 12 ) - براستا ، حص .
( 13 ) - وبجامهاش همى سبزى وزردى ، حص . وبجامش سبزى وزردى هست ، س .
( 14 ) - در هر كيش ، حص .
( 15 ) - طاس ، خد ، سهو كاتب است .