تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
وبركيش‌ها / آن صورتها كه ستارگان را بدو نگارند جهودى وسياه پوشيدن / پيرى بدست راستش « 1 » سر مردم وبچپ كف مردم وبر گرگى برنشسته ومردگان را بعصا همى جنباند « 2 » . وديگر صورتش بر أسب گلگون برنشسته وبر سر خود وبدست چپ اسپر پيش روى داشته وبدست راست شمشير . ترسائى وسپيد پوشيدن / جوانى بدست راستش شمشير « 3 » كشيده وبچپ كمان ومهره‌هاى تسبيح وبر أسب برنشسته . وديگر صورتش مردى بر كرسي سطبر وبر وى جامه‌هاى رنگارنگ وبدست چپ مهره‌ها . بت پرستيدن « 4 » وسيكى خوردن وسرخ پوشيدن / جوانى بر دوشير برنشسته وبدست راست شمشير آخته « 5 » وبديگر دست تبرزين « 6 » . وديگر صورتش بر أسب گلگون وبر سر خود وبدست چپ نيزه بروركوئى سرخ « 7 » بسته وبدست راست سر مردم وجامه‌اش سرخ « 8 » تاج بر سر / مردى بدست راستش عصاست وبر أو تكيه كرده وبرو چون اسپرى است « 9 » بر گردون . وآنرا چهار گاو همى كشند وبدستش گرز . وديگر صورتش مردى است نشسته رويش چون طوق « 10 » وعنان چهار أسب گرفته دارد . مسلمانى / زنى بر اشترى برنشسته وپيشش بربط است وهمى زند « 11 » . وديگر صورتش زنى نشسته موى فروهشته گيسوها بدست چپ همى دارد وبراست « 12 » آينه واندر أو همى نگرد وبر جامه‌اش سبزى وزردى نگاشته « 13 » وبر أو طوق وجلاجل ودست برنجن وپاى برنجن مناظره كردن با دانشمندان اندر هر كيشى « 14 » / جوانى بر طاوس « 15 » بر نشسته وبدست راست ماري گرفته دارد وبچپ لوح وهمى خواند . وديگر صورتش مردى بر كرسي نشسته وبدست مصحف دارد وهمى خواند وبر سرش تاج وبر وى جامهء سبز وزرد .
هامش
( 1 ) - راست ، س . ( 2 ) - برنشسته وعصا بدست ميگرداند ، حص . ( 3 ) - بدست راست شمشيرى ، حص ( 4 ) - پرستى ، حص . ( 5 ) - كشنده ، خد . ( 6 ) - تير وزوبين ، خد . بيمناه سيف مسلول وبيسراه طبرز . ( 7 ) - كرباس سرخ ، خد . ( 8 ) - وجامهء سرخ پوشيده ، حص . ( 9 ) - وبر چون اسپرى است ، س . كرده وچون اسپرى است ، خ . كرده وچون شيرى انست ، حص . بيده اليمنى عصا يتوكّأ عليها كهيئة التّرس راكب عجلة ، ع . ( 10 ) - طبق ، خ . وجهه بالطّوق ، ع . ( 11 ) - بربطى است هميزند ، حص . بربطى وهميزند ، س . ( 12 ) - براستا ، حص . ( 13 ) - وبجامه‌اش همى سبزى وزردى ، حص . وبجامش سبزى وزردى هست ، س . ( 14 ) - در هر كيش ، حص . ( 15 ) - طاس ، خد ، سهو كاتب است .
التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة 389 | أبو ريحان البيروني