بر سألها وعمرهاى مردم / بر نسبها وسببها / بر چهره وصورت
پيرى / پدران ونياكان وبرادران مهين « 1 » وبندگان / زشتديدار ودراز خشگانج « 2 » وترشروى وبزرگ سر وپيوسته ابرو وخرد چشم وفراخ دهان وسطبر لب وزيرنگر وبسيار موى وسياه موى لونش بسياهى گرايد وكوتاه گردن وسطبر كف . كوتاه انگشت . پيچيده ساق . بزرگ پايشنه . فراخگام برفتن .
كهولت / فرزندان وفرزند فرزندان / خوب تن . گردروى . سطبربينى . بيرون خزيده ر خ . بزرگچشم واندر آن ميگونى « 3 » سبكريش پهناور « 4 » . وجعد موى با سرخى « 5 » زننده .
جوانى / برادران ميانه / دراز بالا . بزرگ سر . خرد چشم وگوش وپيشانى . بيزنگر . گربه چشم . خوب بيني .
ولب كم گوشت . وموى كشيدهاند كي بسرخى زننده « 6 » . دراز انگشت . فراخ گام .
مردى وميانهء عمر / پدران وبرادران ميانه ومولايان « 7 » / بزرگسر . گوشتاور . وسپيد كه بزردى زند . كشيدهموى . واندر سپيدى چشمش زردى .
آوازش گرفته . شكمش فراخ با شكنجها « 8 » .
برنائى ورسيدن / زنان ومادران وخواهران خرد ومادر فرزندان وفرزند خنثى / خوب چهره . گردروى . سرخ وسپيد . گوشتناك با بسيار غبغبه « 9 » . سطبر رخ . خوب چشم سياهيشان بيشتر از سپيدى « 10 » . خرد « 11 » دندان « 12 » . نمكين . وگردن « 13 » نه سخت دراز .
ميانه بالا . كوتاه انگشت . سطبر دو ساق .
كودكى / برادران كهين / خوب قامت . گندمگون بسبزى همى زند . نمكين . تنگ پيشانى . سطبرگوش . خوببينى . پيوستهابرو .
فراخدهان . خرددندان . سبكريش . باريكموى وكشيده . خوبنگرش . دراز پايشنه .
هامش
( 1 ) - مهتر ، حص . س .
( 2 ) - وخشكانج ، حص . سح المنظر طويل الممشوق ( ظ : سمج المنظر طويل ممشوق ) ، ع .
( 3 ) - ميگونگى ، حص .
( 4 ) - سبكروح پهناريش ، خد . تحريفى است از تقديم وتأخير كلمات پيدا شده . خفيف اللّحيه عريضها جعد الشّعر إلى الحمرة ، ع .
( 5 ) - سوى سرخى ، حص . س .
( 6 ) - زند ، حص .
( 7 ) - مولاكان ، خ . حص . مولا آن ، س .
( 8 ) - باشكنجها وغبغبه ، خ .
( 9 ) - غبغبه بمعنى شكنج وشكن فارسي وعكنه وعكن عربى است .
( 10 ) - سياهشان بيشتر از سپيد ، س .
سياهى بيشتر از سپيدى ، خ .
( 11 ) - خد ، كه قديمترين نسخ ماست اينجا ودر بسيارى از جاهاى ديگر ( خورد ) بجاى ( خرد ) نوشته است . ومعلوم ميشود كه املاء اين كلمه بمعنى مقابل درشت وبزرگ ، در قديم بواو معدوله نيز معمول بوده است .
( 12 ) - خرد اندام ، حص . تحريف است .
( 13 ) - س ( و ) ندارد . حسن العيتين سوادهما أوفر من بياضهما صغير الأسنان مليح العنق ريعه ( ظ : ربعة ) قصير الاصايح غليظ الساقين ، ع . اگر اين نسخه صحيح باشد با ( س ) مطابقتر از متن است . يعنى يكى از منسوبات زهره ملاحت وزيبائى گردن است وديگر اعتدال قامت وميانه بالائى .