فرا : سوى « سرفرازير كرده » ص 90 .
فرامشتگر : فراموشكار .
فرامشتكار : فراموشكار ص 384 .
فرامشتى : فراموشى ص 364 .
فردايينه روز : فردا .
فردبار : يك دفعه .
فرمانبردار : برج مطيع يا معوجّ الطّلوع در اصطلاح نجوم ص 351 .
فرمانده : برج آمر يا مستقيم الطّلوع در اصطلاح نجوم ص 351 .
فروترين جاى : حضيض ص 116 .
فرودنگر - فرونگر : خافض النّظر وخافض المنظر ص 327 .
فرودين : زيرين وسفلى ص 113 .
فرورونده : هابط در اصطلاح نجوم وهيئت 144 .
فروسو : تحت از جهات ستّه . سفل مقابل علو .
فرو شدن : در چند اصطلاح از جمله غروب مقابل طلوع وانحطاط مقابل ارتفاع در اصطلاح هيئت وانخفاض مقابل استعلاء در احكام نجوم .
فروهشتن : « زنى نشسته موى فروهشته گيسو بدست چپ همى دارد » ص 389 .
فريشته - افريشته : فرشته كه ظاهر با ( فرسته ) از يك ريشه است .
فزودن - افزودن : هم بمعنى لازم وهم بمعنى متعدّى همچون « فزايد » يعنى افزوده شود 425 و « برو بيفزايد » يعنى علاوة كند .
فزودن وكاستن روشنائى : نقصان وزيادت نور در قمر وأمثال آن .
فسوس : بازيچه وتمسخر واستهزاء « واين هر دو فسوس است » ص 365 .
فسوس كردن : مسخرگى ومطايبه گفتن ص 385 .
فشردن : عصر وچرخشت كردن ص 269 .
فضلومند : داراى فضيلت وشرافت ص 252 .
فغيريه - فغربه : روز نخستين از ماه ششم از ماههاى مغان خوارزم كه در روزهاى معروف مغان گذشت ( 158 ) .
فلان وبهمان : از كنايات ص 89 .
ق
قبل : بكسر قاف وفتح باء موحّده بمعنى جهت وعلّت واز اين قبل يعنى از اين روى واز اينجهت همچون « وزين قبل مركز تدوير » ص 130 « وزين قبل