وإذا الفتى عرف الرّشاد لنفسه * هانت عليه ملامة الجهّال
بارى يك چند بر آن منوال گذشت كه همچنان كوكب طالع اين كتاب در تاريكى احتراق وپردهء محاق بود تا اندكاندك از زير ابر استتار بيرون آمد وهمچون آفتاب عالم تاب فروزندگى گرفت
سبب ظاهر اين دگرگونى آن بود كه از يك طرف فضلاء واستادان أدب فارسي در اثر تعليماتى كه ما خود مدّتى مديد در كلاسهاى دبيرستان ودانشكده داشتيم پىبردند كه ادبيّات فارسي اعمّ از نظم ونثر احتياج شديد مبرم بدانستن مصطلحات نجوم وهيئت قديم دارد ؛ كه گنجينه ومخزن معتبر ومعتمد آن همين كتاب التفهيم ابوريحان است ؛ واز طرف ديگر علما ورياضى دانان جديد هم دريافتند كه براي استحكام مباني وبيان اصطلاحات علمي وقدر مسلّم براي تاريخ وسير علوم رياضى از قديمترين أزمنة تا حال حاضر چارهيى بجز مراجعه ومطالعه وغور رسى در كتب پيشينگان ندارند ؛ كه ما بين آثار گذشته مخصوصا از همه قديمتر ومعتبرتر ومتقنتر تاليفات أبو ريحان بطور عموم وكتاب التّفهيم فارسي وعربى أو بطور خصوص است « 1 » پارهيى از خواصّ أهل فنّ كه تتبّع در كتب قديم داشتند دريافتند كه أصلا پايه وبنياد علوم ومعارف جديد را بايد در آثار گذشتگان جست وجو كرد
هامش
( 1 ) در كتاب چهار مقاله نظامى عروضى كه در حدود سنهء 550 هجرى قمري يعنى صد وده سال بعد از وفات ابوريحان نوشته شده است ؛ مقالت سوّم را كه در فنّ نجوم است بنام همين « كتاب التفهيم » آغاز مىكند وبخشي از مقدّمهء بهمين نسخهء فارسي را بر سبيل استناد مىآورد باو اين خود قرينهيى است كه اين كتاب از ديرباز مورد مراجعه وتوجّه أرباب فضل ودانش بوده است .