و بسا شبا كه نچشيدم از گرماى وى غنودگى ، گوئى كه در هواى وى آتشها برمىافروزد .
اطاف « 1 » بى عسكر للبق ذو لجب * ما فيه الّا شجاع فاتك بطل
گرد بر گرد من درآمد لشكرى مر فشه راست با بانگ ، نيست در آن لشكر مگر دليرى ناگه كشندهء كارزارى .
من كلّ شائلة الخرطوم طاعنة * لا السّيف يحجب « 2 » مسراها و لا الكلل « 3 »
از هر بلندكنندهء سنسور « 4 » خويش را زخمكننده ، كه نه شمشير بازدارد شب آمدن اينها را و نه فشهخانه .
طافوا علينا و حرّ الصّيف يطبخنا * حتّى اذا نضجت « 5 » اجسادنا اكلوا
طواف كردند بر ما و گرماى تابستان مىپخت ما را ، چندانى كه پخته شد تنهاى ما بخوردند .
( 33 ) الثعالبىّ :
و حمّام له حرّ الجحيم * و لكن شابه برد النّسيم
و بسا گرمابهها كه وى را گرماى دوزخ است ، و لكن درآميخت درو خنكى نسيم .
رأيت له ثوابا فى عقاب * و زرت به نعيما فى جحيم
ديدم مرو را پاداش نيكو در پاداش بد ، و زيارت كردم درو بهشتى در دوزخ .
الوأوأ الدّمشقىّ :
سقيا ليوم ترى قوس السّماء به * و الشّمس مسفرة و البرق خلّاس « 6 »
آب داده شودا ، روزى كه ببينى كمان آسمان در آنروز و آفتاب روى گشاده است و برق زودزود جهنده .
هامش
( 1 ) . يتيمة ، ج 2 ، ص 267 ، س 21 ؛ معجم ، ج 2 ، س 74 ، س 6 : « احاط » .
( 2 ) . يتيمة ، ج 1 ، ص 268 ، س 1 ؛ معجم ، ج 2 ، ص 74 ، س 7 : « لا تحجب السّجف » .
( 3 ) . در كتاب كنار كلمهء « الكلل » نوشته شده : « واحدها الكله فشهخانه » .
( 4 ) . سنسور : « خرطوم » لغتنامه .
( 5 ) . يتيمة ، ج 2 ، ص 268 ، س 2 : « طبخت » ؛ معجم ، ج 2 ؛ ص 75 ، س 1 : « انضجت » .
( 6 ) . يتيمة ، ج 1 ، ص 275 ، س 19 .