و ان يمنحونى في المجالس و دهم * و ان كنت عنهم غائبا احسنوا ذكرى
48 - ابن عباس گفت مردى از امير المؤمنين ( ع ) درخواست كه او را وصيت و سفارشى بنمايد . فرمود خود را به فقر وعده مده و نه به طول عمر .
49 - شعبى و عبد خير از امير المؤمنين ( ع ) راجع باحاديث پيامبر ( ص ) پرسيدند كه چرا مردم باختلاف نقل ميكنند .
فرمود مردم چهار قسمند . يك دسته منافق كه تظاهر باسلام ميكنند ولى در دل ايمان ندارند . از دروغ باكى ندارند ، بر پيامبر اكرم عمدا دروغ مىبندند ، اگر مردم بدانند چطور شخصى است از او حديث نمىپذيرند ، اما ميگويند از صحابه پيغمبر است حرفش را قبول ميكنند . با اينكه خداوند از منافقين اطلاع داده و آنها را معرفى كرده . اين چنين صحابهاى پس از پيامبر بواسطه تقرب بفرمانروايان گمراه و داعيان جهنم چنگ بدروغ و تهمت زدند . با همين كار بمقام استاندارى و حكومت بر مردم رسيدند ، بوسيله آنها شروع بدنياخوارى نمودند آنها پيرو پادشاهان شدند مگر شخصى كه خدا نگاهش دارد .
قسم دوم - شخصى است كه از پيامبر شنيده يا عملى را مشاهده كرده بعد رفته و عيبت نموده ، اين حديث و فعل نسخ شده اما او اطلاع نيافته اگر ميدانست نسخ شده اين حديث را بازگو نميكرد اگر مردم بدانند منسوخ است نقل نميكنند .
قسم سوم - كسى است كه چيزى از پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله شنيده ولى اشتباه نموده اگر باشتباه خود پى ببرد آن حديث را نميگويد ، و عمل به آن نميكند .
چهارمى - آن كسى است كه نه دروغ ميگويد و نه غيبت كرده آنچه شنيده نقل مىكند و عمل مينمايد .
اما دسته اول ، سخن آنها هيچ اعتبارى ندارد و حلال نيست حديث گرفتن از آنها اما سه دسته ديگر بالاخره متوجه ميشوند و يك روز برميگردند آنها از يك سرچشمه استفاده نموده و سخنشان بنور نبوت درخشيده و از شاخسار وحى روشن گرديده .
در روايت ديگر فرمود ميان مردم حق و باطل و راست و دروغ و ناسخ و منسوخ و عام و خاص و محكم و متشابه و صحيح و ناصحيح هست در زمان حيات خود پيامبر ( ص ) بايشان تهمت زدند و بدروغ نسبت دادند بطورى كه ميان مردم ايستاد و فرمود هر كس عمدا بر من دروغ ببندد نشيمنگاهش پر از آتش مىشود .