[ بخش سى و دوم ] داستان بلوهر و يوذاسف
1 - كمال الدين صفحه 317 : امام حسن عسكرى ( ع ) فرمود : محمد بن زكريا نقل كرد يكى از پادشاهان هند سپاه فراوان و قدرت و وسعت مملكت زيادى داشت مردم از او ميترسيدند . پيوسته دشمنان خود را مغلوب ميكرد و بسيار خوش گذران و شهوت پرست بود و پيوسته سرگرم كارهاى لهو و لعب بود . بهترين و محبوبترين شخص در نظر او كسى بود كه بر افعال و كردارش او را بستايد و منفورترين شخص كسى بود كه او را به كار ديگرى راهنمائى كند و در موارد لهو و لعب بدستور او رفتار نكند ، گرفتار اين اخلاق از ابتداى جوانى شده بود اما مردى بصير و زبانآور و مدير و مدبر در امور مملكتدارى بود و مردم بواسطه حسن تدبير مطيع و منقادش بودند و تمام دشواريها و ناراحتيها را بسادگى بر طرف مىكرد ( و سياستمدارى عجيب بود ) .
غرور جوانى و سلطنت و شهوتپرستى و خودخواهى دست بدست هم داده بود باضافه پيروزيها كه بر دشمنان خويش مىيافت و نفوذى كه بر مردم مملكت داشت و اطاعت مردم از او اين مجموعه او را چنان متكبر و مغرور كرده بود كه هيچ كس را به چيزى نميگرفت و مردم را تحقير ميكرد . مخصوصا همنشينان او را پيوسته تعريف و تمجيد ميكردند بيشتر موجب خودخواهيش شده بود . جز دنياطلبى كارى نداشت و هر چه آرزو ميكرد برايش آماده ميشد . فقط آنچه مقدورش نبود داشتن يك پسر بود كه هر چه فرزند مىآورد همه دختر بودند .
پيش از سلطنت او دين در ميان مردم رونق يافته بود و گروه زيادى پيرو دين