ابتداء فرمود اين بود : فتح ، هر كه مطيع خدا باشد از خشم مردم باكى ندارد و خدا را نميتوان توصيف نمود مگر به صفاتى كه خودش توصيف نموده چگونه ميتوان توصيف نمود آفرينندهاى را كه حواس از درك او عاجز است و انديشهها او را نمىيابد و در تصور انسان درنمىآيد و چشمها او را نمىبيند بزرگتر است از توصيف وصفكنندگان و برتر است از تعريف تعريفكنندگان .
دور است در حالى كه نزديك است . و نزديك است در حال دورى پس او در حال دورى نزديك و در حال نزديكى دور است . او كيفيت را بوجود آورده نميتوان گفت چگونه است و او مكان را آفريده گفته نميشود كجا است ؟ زيرا او از چگونگى و جاگيرى منزه است او يكتاى بىهمتا و بىنياز است كه نزائيده و زائيده نشده او را هيچ كس همتا نيست . بزرگ است عظمتش چگونه ميتوان حقيقت ذاتش را توصيف نمود .
محمد صلى الله عليه و آله را همرديف اسم خود قرار داده و در بخشش و عطاى خويش او را شريك كرده و براى كسى كه از او اطاعت نموده پاداش مقرر و لازم كرده زيرا ميفرمايد :
وَ ما نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ
« 1 » .
و از قول كسانى كه پيروى از پيامبر را ترك كردهاند و در شرارههاى جهنم در عذابند و پوششى از قطران جهنم دارند مىفرمايد :
يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللَّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولَا
« 2 » .
چگونه ميتوان حقيقت و كنه ذات كسانى را شناخت كه خداوند اطاعت از آنها را قرين و رديف اطاعت پيامبر قرار داده در اين آيه :
أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ
« 3 » و در اين آيه :
وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى
( الله و الى )
الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ
« 4 » .
و ميفرمايد :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها
« 5 » و ميفرمايد :
فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ
« 6 » .
يا فتح همان طورى كه نمىتوان خداوند عزيز را توصيف نمود و پيامبر بزرگوار
هامش
( 1 ) توبه : 75 .
( 2 ) احزاب : 66 .
( 3 ) نساء : 59 .
( 4 ) نساء : 83 بدون قسمت داخل پرانتز .
( 5 ) نساء : 58 .
( 6 ) انبياء : 7 .