پرسيده بودى از آن دو مردى كه غصب كردند مال كسى را كه آن مال را در راه خدا انفاق ميكرد به فقرا و بيچارگان و در راهماندگان و در راه خدا ، تنها به اين غصب مال قانع نشدند به زور آن مال را برداشته بر شانهاش گذاشتند و بجانب منزل خود بردند . همين كه در اختيار خود گرفتند متصدى صرف و خرج آن شدند ( منظور غصب خلافت است ) آيا با اين كار كافر ميشوند .
سوگند بجان خود ميخورم كه اينها قبل از اين كار منافق بودند و سخن خدا و پيامبر را رد كردند و پيامبر را مسخره نمودند هر دو كافرند لعنت خدا و ملائكه و مردم بر آنها باد و پيوسته شك آنها افزوده مىشد هر دو نيرنگ باز و مشكوك و منافق بودند تا ملائكه عذاب آنها را سوق بجايگاه خوارى در آخرت دادند و پرسيده بودى از كسى كه حاضر بود آن موقعى كه مال آن شخص را غصب كردند و بر شانهاش نهادند بعضى از آنها عارف بودند و بعضى منكر آنها مرتدين ابتدائى از اين امت هستند لعنت خدا و ملائكه و تمام مردم بر آنها باد .
و پرسيده بودى از مقدار علم ما ، بدان كه علم ما بر سه قسم است گذشته و آينده و حادث اما گذشته براى ما تفسير شده و اما آينده نوشته شده و اما حوادثى بدل ما خطور مىكند و به گوش ما مىخورد و اين نوع بهترين نوع علم ما است پس از پيامبر ما پيامبرى نيست « 1 » و از صاحب فرزندان و ازدواج با آنها و طلاقشان پرسيده بودى اما آن كنيزان كه فرزنددار شدهاند از آنها ، تمام زناكارند تا روز قيامت زيرا ازدواج بدون اجازه ولى ( كه امام وقت است ) انجام شده و طلاق بدون عده داده شده و اما كسى كه داخل در دعوت ما گرديد ايمانش گمراهى او را از ميان
هامش
( 1 ) يعنى اين القاء فرشته موجب نبوت نميشود .